راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ داستان

سرزمین فایاک‌ها

آخرین پناهگاه اودیسئوس پیش از بازگشت به ایتاکا.

سرودهای مرتبط

6نائوسیکااودیسئوس خسته و بی‌لباس زیر برگ‌ها کنار ساحل خوابیده است. آتنا در خواب نائوسیکا، دختر آلکینوس، او را به شستن لباس‌ها کنار رود می‌کشاند. بازی دختران اودیسئوس را بیدار می‌کند؛ خدمتکاران می‌ترسند، اما نائوسیکا می‌ماند و به درخواست او پاسخ می‌دهد. لباس و خوراک به او می‌دهد و راه شهر را نشان می‌دهد. برای پرهیز از حرف مردم، می‌خواهد اودیسئوس جداگانه به کاخ بیاید و از مادرش آره‌ته یاری بخواهد.←7در کاخ فایاک‌هااودیسئوس طبق راهنمایی نائوسیکا جداگانه به شهر می‌رود. آتنا در چهرهٔ دختری راه کاخ را نشان می‌دهد و با مهی محافظ او را از دید مردم می‌پوشاند. اودیسئوس در کاخ نخست به آره‌ته، ملکه، پناه می‌برد و از او و آلکینوس می‌خواهد راه بازگشتش را فراهم کنند. میزبانان می‌پذیرند. آره‌ته لباس‌هایی را که خود بافته می‌شناسد و می‌پرسد اودیسئوس چگونه به دستشان آورده؛ او داستان رسیدنش از جزیرهٔ کالیپسو و دیدار با نائوسیکا را می‌گوید، اما هنوز نام خود را آشکار نمی‌کند.←8آوازِ ترواآلکینوس برای رساندن مهمان ناشناس به خانه کشتی آماده می‌کند و برای او جشن و مسابقه می‌گذارد. دِمودوکوس، آوازخوان فایاک‌ها، از جنگ تروا می‌خواند و اودیسئوس پنهانی می‌گرید. در مسابقه، اودیسئوس از توهین یکی از جوانان رنجیده می‌شود و دیسکی دورتر از همه می‌اندازد. پس از آواز دیگری دربارهٔ خدایان، خود از دِمودوکوس می‌خواهد ماجرای اسب چوبی تروا را بخواند. دوباره گریه می‌کند؛ آلکینوس این‌بار از او می‌پرسد کیست، از کجا آمده و چه رنج‌هایی کشیده است.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.