نائوسیکا
قبل از خواندن این سرود
اودیسئوس پس از طوفان به ساحل فایاکها رسیده و هنوز کسی او را نمیشناسد. تلماخوس در خط دیگر داستان در اسپارت است.
تمام سرود کنار رود و ساحل میگذرد: خواب نائوسیکا، شستن لباسها، بیدار شدن غریبه و راهنمایی او برای رسیدن به کاخ.
نائوسیکا او را به کاخ نمیبرد؛ آدرس و شیوهٔ نزدیک شدن به آرهته را میگوید. اودیسئوس هنوز نام و داستان سفرش را برای فایاکها بازگو نکرده است.
اودیسئوس خسته و بیلباس زیر برگها کنار ساحل خوابیده است. آتنا در خواب نائوسیکا، دختر آلکینوس، او را به شستن لباسها کنار رود میکشاند. بازی دختران اودیسئوس را بیدار میکند؛ خدمتکاران میترسند، اما نائوسیکا میماند و به درخواست او پاسخ میدهد. لباس و خوراک به او میدهد و راه شهر را نشان میدهد. برای پرهیز از حرف مردم، میخواهد اودیسئوس جداگانه به کاخ بیاید و از مادرش آرهته یاری بخواهد.
چرا این بخش مهم است؟
این نخستین برخورد اودیسئوس با مردم فایاکهاست؛ او با خواهش و احترام، کمک و راه ورود به شهر را به دست میآورد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
سرزمین فایاکها — آخرین پناهگاه اودیسئوس پیش از بازگشت به ایتاکا.