راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
خدایان

آتنا

الههٔ خرد و حامی اودیسئوس و تلماخوس؛ در آغاز ادیسه با ظاهر منتس نزد تلماخوس می‌رود.

آتنا در هر دو منظومه در سرنوشت قهرمانان دخالت می‌کند. در آغاز ادیسه با ظاهر منتس و سپس منتور به تلماخوس کمک می‌کند. او هنگام بازگشت اودیسئوس به ایتاکا، چهره‌اش را پنهان می‌سازد و دیدار پدر و پسر را ممکن می‌کند. در پایان ادیسه، پس از کشتار خواستگاران، آتنا با خواست زئوس به درگیری میان اودیسئوس و خویشان آنان پایان می‌دهد. منتس و منتور دو شخص متفاوت‌اند که آتنا ظاهرشان را می‌گیرد.

نام‌های دیگر: پالاس آتنا

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

1طاعون و خشم آشیلدر سال دهم جنگ، خریسِس برای آزاد کردن دخترش خریسئیس به اردوگاه یونانیان می‌آید. آگاممنون درخواست او را رد می‌کند و آپولون طاعون می‌فرستد. به گفتهٔ کالخاس، آگاممنون خریسئیس را بازمی‌گرداند، اما بریسئیس را از آشیل می‌گیرد. آتنا جلوی خشونت آشیل را می‌گیرد؛ او از نبرد کنار می‌کشد و تتیس از زئوس می‌خواهد ترواییان را پیروز کند تا یونانیان قدر او را بدانند.←2خواب آگاممنون و صف‌آراییزئوس برای عمل به وعده‌اش به تتیس، خوابی فریبنده را در چهرهٔ نستور نزد آگاممنون می‌فرستد: اکنون می‌توان تروا را گرفت. آگاممنون برای آزمودن سپاه پیشنهاد بازگشت می‌دهد، اما سربازان واقعاً به سوی کشتی‌ها می‌دوند و اودیسئوس آنان را برمی‌گرداند. ترسیتس به فرمانده اعتراض می‌کند و سرانجام شاعر سپاه‌ها و فرماندهان دو طرف را برمی‌شمارد.←4شکستن آتش‌بسپس از برتری منلائوس در دوئل، زئوس پایان جنگ را پیش می‌کشد، اما هرا و آتنا خواهان ادامهٔ آن‌اند. آتنا پانداروسِ تروایی را به تیراندازی به منلائوس وامی‌دارد. زخم منلائوس درمان می‌شود، ولی پیمان شکسته است؛ آگاممنون سپاه را برای نبرد دوباره می‌گرداند و می‌آراید.←5درخشش دیومدسآتنا به دیومدس نیروی جنگ و توانِ شناختن خدایان را می‌دهد. او پانداروس را می‌کشد و آینیاس را زخمی می‌کند؛ آفرودیت برای نجات پسرش آینیاس دخالت می‌کند و دیومدس دست او را زخمی می‌کند. سرانجام آتنا کنار دیومدس بر ارابه می‌ایستد و او آرس، خدای جنگ، را نیز زخمی می‌کند.←6هکتور در خانهدر دشت، دیومدس و گلاوکوس درمی‌یابند خانواده‌هایشان پیوند مهمان‌نوازی دارند و به‌جای جنگیدن زره عوض می‌کنند. هکتور به تروا می‌رود؛ مادرش هکابه و زنان شهر از آتنا یاری می‌خواهند، اما الهه درخواستشان را نمی‌پذیرد. هکتور پاریس را به بازگشت به میدان وامی‌دارد و کنار دروازه با همسرش آندروماخه و پسرشان آستیاناکس دیدار می‌کند. آندروماخه از مرگ او و اسارت خود می‌ترسد.←8پیشروی ترواییانزئوس دخالت خدایان دیگر را در جنگ ممنوع می‌کند و کفهٔ نبرد را به سود تروا برمی‌گرداند. حتی دیومدس و نستور زیر آذرخش او عقب می‌نشینند. هرا و آتنا می‌خواهند به یونانیان کمک کنند، اما زئوس مانعشان می‌شود. هکتور سپاه تروا را تا نزدیکی کشتی‌های یونانی می‌راند و شب، ترواییان در دشت آتش روشن می‌کنند و همان‌جا می‌مانند.←10شبی در اردوگاه دشمنهمان شبی که ترواییان نزدیک کشتی‌ها اردو زده‌اند، فرماندهان یونانی برای شناسایی دشمن دیومدس و اودیسئوس را می‌فرستند. از سوی دیگر هکتور، دولون را برای جاسوسی از اردوگاه یونان می‌فرستد. دو یونانی او را می‌گیرند، از جایگاه متحدان تازه‌رسیدهٔ تروا خبر می‌گیرند و سپس می‌کشند. با راهنمایی آتنا، به اردوگاه تراکیانِ خفته می‌روند؛ دیومدس رِسوس و چند تن از همراهانش را می‌کشد و آن دو اسب‌های او را می‌برند.←18خبر مرگ و سپر تازهآنتیلوخوس خبر مرگ پاتروکلوس را به آشیل می‌رساند. آشیل از اندوه فرو می‌ریزد و تصمیم می‌گیرد برای کشتن هکتور به جنگ برگردد، با آنکه تتیس هشدار می‌دهد مرگ خود او نیز پس از هکتور نزدیک است. چون هکتور زرهش را گرفته، آشیل هنوز نمی‌تواند بجنگد؛ فقط کنار خندق ظاهر می‌شود و فریادش ترواییان را می‌ترساند تا یونانیان پیکر پاتروکلوس را برگردانند. در شورای شبانهٔ تروا، هکتور پیشنهاد پولوداماس برای عقب‌نشینی به درون شهر را رد می‌کند. تتیس نزد هفائستوس می‌رود و او زرهی تازه می‌سازد؛ بر سپر، آسمان و دو شهر و صحنه‌های زندگی و جنگ را نقش می‌زند.←22مرگ هکتورترواییان به شهر پناه برده‌اند، اما هکتور از شرمِ نپذیرفتن هشدار پولوداماس بیرون دروازه می‌ماند. پریام و هکابه از او می‌خواهند داخل شود. با نزدیک شدن آشیل، هکتور می‌گریزد و سه بار دور دیوار تعقیب می‌شود. آتنا در چهرهٔ دئیفوبوس، برادر هکتور، او را به ایستادن فریب می‌دهد. هکتور خواهان پیمانی برای بازگرداندن پیکر بازنده است، اما آشیل نمی‌پذیرد و از شکاف زرهی که هکتور از پاتروکلوس گرفته، او را می‌کشد. آشیل پیکر هکتور را به ارابه می‌بندد و می‌برد؛ خانواده‌اش از بالای دیوار سوگواری می‌کنند.←1خانه‌ای در انتظارسال‌ها از پایان جنگ تروا گذشته و اودیسئوس هنوز در جزیرهٔ کالیپسو مانده است. در گفت‌وگوی خدایان، آتنا خواهان بازگشت اوست؛ پوزئیدون که با او دشمن است فعلاً دور از جمع است. آتنا به ایتاکا می‌رود و در ظاهر منتس با تلماخوس، پسر اودیسئوس، حرف می‌زند. در خانه، خواستگارانِ پنلوپه از دارایی خانواده می‌خورند و منتظرند او یکی را به همسری برگزیند. آتنا از تلماخوس می‌خواهد مجمعی تشکیل دهد و برای گرفتن خبر پدرش نزد نستور و منلائوس برود. تلماخوس نخستین بار در برابر خواستگاران و مادرش با صدایی مستقل حرف می‌زند.←2حرکت تلماخوستلماخوس پس از سال‌ها مجمع مردم ایتاکا را تشکیل می‌دهد و از خواستگاران می‌خواهد خانهٔ پدرش را ترک کنند. آنتینوئوس، یکی از سران آنان، پنلوپه را مقصر می‌داند و می‌گوید او سه سال روزها کفن لائرتس را بافته و شب‌ها شکافته تا ازدواج را عقب بیندازد. نشانهٔ دو عقاب هشدار تعبیر می‌شود، اما خواستگاران توجهی نمی‌کنند. آتنا این‌بار در چهرهٔ منتور به تلماخوس برای فراهم کردن کشتی و همراهان کمک می‌کند. او سفر را از پنلوپه پنهان می‌کند و شبانه به سوی پیلوس حرکت می‌کند.←3نستور در پیلوستلماخوس و آتنا، که هنوز به شکل منتور همراه اوست، به پیلوس می‌رسند و نستور را در مراسم قربانی کنار دریا می‌بینند. تلماخوس از سرنوشت پدرش می‌پرسد؛ نستور خبر قطعی از اودیسئوس ندارد، اما از پراکنده شدن سپاه پس از تروا و بازگشت بدفرجام آگاممنون می‌گوید. داستان اورستس، پسری که انتقام پدرش را گرفت، تلماخوس را به یاد وضعیت خانهٔ خود می‌اندازد. آتنا پس از رفتن به شکل عقاب شناخته می‌شود. نستور پسرش پیسیستراتوس را همراه تلماخوس با ارابه به سوی اسپارت می‌فرستد.←6نائوسیکااودیسئوس خسته و بی‌لباس زیر برگ‌ها کنار ساحل خوابیده است. آتنا در خواب نائوسیکا، دختر آلکینوس، او را به شستن لباس‌ها کنار رود می‌کشاند. بازی دختران اودیسئوس را بیدار می‌کند؛ خدمتکاران می‌ترسند، اما نائوسیکا می‌ماند و به درخواست او پاسخ می‌دهد. لباس و خوراک به او می‌دهد و راه شهر را نشان می‌دهد. برای پرهیز از حرف مردم، می‌خواهد اودیسئوس جداگانه به کاخ بیاید و از مادرش آره‌ته یاری بخواهد.←7در کاخ فایاک‌هااودیسئوس طبق راهنمایی نائوسیکا جداگانه به شهر می‌رود. آتنا در چهرهٔ دختری راه کاخ را نشان می‌دهد و با مهی محافظ او را از دید مردم می‌پوشاند. اودیسئوس در کاخ نخست به آره‌ته، ملکه، پناه می‌برد و از او و آلکینوس می‌خواهد راه بازگشتش را فراهم کنند. میزبانان می‌پذیرند. آره‌ته لباس‌هایی را که خود بافته می‌شناسد و می‌پرسد اودیسئوس چگونه به دستشان آورده؛ او داستان رسیدنش از جزیرهٔ کالیپسو و دیدار با نائوسیکا را می‌گوید، اما هنوز نام خود را آشکار نمی‌کند.←13بازگشت پنهانیروایت از خاطرات اودیسئوس در کاخ فایاک‌ها به زمان حال برمی‌گردد. فایاک‌ها او را هنگام خواب با هدایا در ساحل ایتاکا می‌گذارند؛ پوزئیدون کشتیِ بازگشتهٔ آنان را سنگ می‌کند. اودیسئوس پس از بیداری زادگاهش را نمی‌شناسد، چون آتنا آن را در مه پوشانده است. او حتی به آتنا، که در ظاهر چوپانی آمده، داستانی ساختگی می‌گوید. آتنا خود را آشکار می‌کند، هدایا را با او در غاری پنهان می‌کند و از خواستگاران و خطر بازگشت تلماخوس می‌گوید. سپس چهرهٔ اودیسئوس را به گدایی پیر بدل می‌کند و او را نزد خوک‌بان وفادارش اومائوس می‌فرستد.←15بازگشت تلماخوسروایت میان اسپارت و کلبهٔ اومائوس جابه‌جا می‌شود. آتنا به تلماخوس می‌گوید زود برگردد، از کمین خواستگاران دور بزند و پس از رسیدن به ایتاکا نخست نزد اومائوس برود. منلائوس و هلن با هدیه بدرقه‌اش می‌کنند و هلن نشانهٔ پرنده را نوید بازگشت اودیسئوس می‌داند. تلماخوس در راه، تئوکلومنوس، پیشگویی که از انتقام‌جویان می‌گریزد، را نیز سوار کشتی می‌کند. در کلبه، اودیسئوسِ ناشناس از اومائوس دربارهٔ پدر و مادرش می‌پرسد و اومائوس داستان ربوده شدن خود در کودکی و آمدنش به خانهٔ اودیسئوس را می‌گوید. تلماخوس از کمین جان سالم می‌برد، همراهانش را با کشتی به شهر می‌فرستد و خود راه کلبه را پیش می‌گیرد.←16شناختن پدر و پسرتلماخوس به کلبهٔ اومائوس می‌رسد و خوک‌بان را برای خبر دادن به پنلوپه به شهر می‌فرستد. در غیبت او، آتنا ظاهر گداییِ اودیسئوس را برمی‌دارد. تلماخوس ابتدا گمان می‌کند این مرد دگرگون‌شده خدایی است، سپس پدرش را می‌شناسد و هر دو می‌گریند. اودیسئوس از او می‌خواهد بازگشتش را حتی از پنلوپه و اومائوس پنهان کند، توهین خواستگاران به گدا را تحمل کند و هنگام اشارهٔ او سلاح‌های تالار را کنار بگذارد. هم‌زمان خواستگاران از ناکامی کمین باخبر می‌شوند؛ آنتینوئوس باز هم پیشنهاد کشتن تلماخوس می‌دهد و پنلوپه او را سرزنش می‌کند. پیش از بازگشت اومائوس، آتنا اودیسئوس را دوباره به شکل گدا درمی‌آورد.←20نشانه‌های روز سرنوشتاودیسئوس شب را در آستانهٔ خانه بیدار می‌ماند، از رفتار برخی خدمتکاران خشمگین می‌شود و با یادآوری نجاتش از غار سیکلوپ خویشتن‌داری می‌کند. آتنا به او دلگرمی می‌دهد؛ پنلوپه نیز بی‌خبر از حضور شوهرش شبِ سختی دارد. صبح، رعد زئوس و آرزوی زنِ آسیابان برای آخرین مهمانی خواستگاران به چشم اودیسئوس نشانه می‌آیند. اومائوس و ملانتیوس با گله‌ها می‌رسند؛ فیلویتیوس، گاوبان وفادار، با غریبه مهربان است. خواستگاران باز دربارهٔ کشتن تلماخوس حرف می‌زنند و در مهمانی، کتسیپوس سُم گاوی به سوی گدا پرتاب می‌کند. تئوکلومنوس تیرگی و مرگ را بر آنان می‌بیند، اما خواستگاران به او می‌خندند.←22پایان خواستگاراناودیسئوس پس از آزمون کمان، نخست آنتینوئوس را با تیر می‌کشد و هویت خود را آشکار می‌کند. اوریماخوس جبران خسارت پیشنهاد می‌دهد، اما اودیسئوس نمی‌پذیرد و نبرد در تالار آغاز می‌شود. تلماخوس، اومائوس و فیلویتیوس کنار او می‌جنگند؛ ملانتیوس از انبار برای خواستگاران سلاح می‌آورد، تا آن دو وفادار دستگیرش می‌کنند. آتنا نیز در ادامه به یاری اودیسئوس می‌آید. پس از کشته شدن خواستگاران، تلماخوس به درخواست خود آوازخوان، فمیوس، و پیام‌رسان، مدون، را زنده می‌گذارد. زنان خدمتکاری که با خواستگاران همراه بودند و ملانتیوس نیز به‌شدت مجازات می‌شوند. سپس تالار را پاک می‌کنند و اوریکلئا برای خبر دادن به پنلوپه می‌رود.←24دیدار با لائرتس و صلحهرمس سایه‌های خواستگاران را به جهان مردگان می‌برد؛ آنجا آگاممنون از مرگ آشیل پس از رویدادهای ایلیاد می‌گوید و با شنیدن سرنوشت خواستگاران، وفاداری پنلوپه را می‌ستاید. در ایتاکا، اودیسئوس به باغ پدرش لائرتس می‌رود. ابتدا هویتش را پنهان می‌کند، سپس با نشان دادن زخم شکار و یادآوری درختانی که پدر در کودکی به او داده بود، خود را می‌شناساند. در شهر، اوپیتس، پدر آنتینوئوس، خانواده‌های خواستگاران را برای انتقام گرد می‌آورد؛ همهٔ مردم با او همراه نمی‌شوند. در درگیری کنار مزرعه، لائرتس اوپیتس را می‌کشد. آتنا، با خواست زئوس، دو طرف را از ادامهٔ کشتار بازمی‌دارد و میانشان پیمان صلح برقرار می‌کند.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.