شناختن پدر و پسر
قبل از خواندن این سرود
تلماخوس از سفر برگشته و به کلبهٔ اومائوس نزدیک شده است. اودیسئوس با ظاهری ناشناس همانجا منتظر است؛ هیچیک از اعضای خانه هنوز او را نشناختهاند.
دیدار و طرح پدر و پسر در کلبه رخ میدهد؛ روایت برای نشان دادن واکنش خواستگاران و پنلوپه چند بار به شهر میرود و سپس به کلبه برمیگردد.
آتنا فقط برای دیدار پدر و پسر ظاهر اودیسئوس را عوض میکند و پیش از بازگشت اومائوس دوباره او را گدا میسازد. تلماخوس راز را میداند؛ پنلوپه و اومائوس هنوز نمیدانند.
تلماخوس به کلبهٔ اومائوس میرسد و خوکبان را برای خبر دادن به پنلوپه به شهر میفرستد. در غیبت او، آتنا ظاهر گداییِ اودیسئوس را برمیدارد. تلماخوس ابتدا گمان میکند این مرد دگرگونشده خدایی است، سپس پدرش را میشناسد و هر دو میگریند. اودیسئوس از او میخواهد بازگشتش را حتی از پنلوپه و اومائوس پنهان کند، توهین خواستگاران به گدا را تحمل کند و هنگام اشارهٔ او سلاحهای تالار را کنار بگذارد. همزمان خواستگاران از ناکامی کمین باخبر میشوند؛ آنتینوئوس باز هم پیشنهاد کشتن تلماخوس میدهد و پنلوپه او را سرزنش میکند. پیش از بازگشت اومائوس، آتنا اودیسئوس را دوباره به شکل گدا درمیآورد.
چرا این بخش مهم است؟
شناختن پدر و پسر با رازداری و نقشهٔ مشخص همراه است؛ دیگران، حتی میزبان وفادارشان، هنوز از بازگشت اودیسئوس بیخبرند.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.