گدا در خانهٔ خود
قبل از خواندن این سرود
پدر و پسر یکدیگر را شناخته و قرار گذاشتهاند اودیسئوس در ظاهر گدا وارد خانه شود. پنلوپه هنوز از بازگشت او خبر ندارد.
تلماخوس زودتر به کاخ میرود؛ سپس اودیسئوس و اومائوس راه شهر را میپیمایند و بخش اصلی سرود در آستانه و تالار خانه میگذرد.
آرگوس نام سگ پیر اودیسئوس است؛ او را با آرگوسِ شهر یا دیگر نامهای مشابه اشتباه نگیر. گفتوگوی مستقیم پنلوپه و گدا در این سرود انجام نمیشود؛ به بعد موکول میشود.
تلماخوس به کاخ بازمیگردد و خبرهای سفرش را به پنلوپه میدهد؛ تئوکلومنوس نیز پیشگویی میکند اودیسئوس همین حالا در ایتاکاست. اومائوس گدای ناشناس را از مزرعه به شهر میبرد. در راه، ملانتیوسِ بزچران به او اهانت میکند. نزدیک در خانه، سگ پیر اودیسئوس، آرگوس، اربابش را میشناسد و اندکی بعد میمیرد. اودیسئوس در تالار از خواستگاران خوراک میخواهد؛ آنتینوئوس به او ناسزا میگوید و چهارپایهای به سویش پرتاب میکند، اما او هویت خود را آشکار نمیکند. پنلوپه میخواهد با این غریبه دربارهٔ شوهرش حرف بزند؛ اودیسئوس گفتوگو را تا پس از رفتن خواستگاران به تأخیر میاندازد.
چرا این بخش مهم است؟
خانه از نگاه صاحب ناشناسش دیده میشود: واکنش آرگوس، اومائوس، خواستگاران و پنلوپه هر کدام بخشی از وضعیت آن را نشان میدهد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.