راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
ایتاکا

پنلوپه

همسر اودیسئوس که در غیاب او از خانه و جایگاه خانواده دفاع می‌کند.

پنلوپه در غیاب اودیسئوس زیر فشار خواستگارانی است که در خانهٔ او می‌مانند و دارایی‌اش را مصرف می‌کنند. با بافتن و شبانه شکافتن کفن لائرتس، ازدواج را سال‌ها عقب می‌اندازد. وقتی اودیسئوس ناشناس به خانه می‌رسد، پنلوپه شتاب‌زده او را نمی‌پذیرد. آزمون تخت‌خوابی که پیرامون تنهٔ زیتونِ ریشه‌دار ساخته‌اند، نشانه‌ای مشترک و خصوصی برای شناخت دوبارهٔ همسرش می‌شود.

نام‌های دیگر: پنه‌لوپه

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

◇بازگشت‌های متفاوتپس از جنگ، قهرمانان یونانی سرنوشت یکسانی ندارند. داستانِ بازگشت و قتل آگاممنون در ادیسه بارها به‌عنوان هشداری برای اودیسئوس یاد می‌شود.←1خانه‌ای در انتظارسال‌ها از پایان جنگ تروا گذشته و اودیسئوس هنوز در جزیرهٔ کالیپسو مانده است. در گفت‌وگوی خدایان، آتنا خواهان بازگشت اوست؛ پوزئیدون که با او دشمن است فعلاً دور از جمع است. آتنا به ایتاکا می‌رود و در ظاهر منتس با تلماخوس، پسر اودیسئوس، حرف می‌زند. در خانه، خواستگارانِ پنلوپه از دارایی خانواده می‌خورند و منتظرند او یکی را به همسری برگزیند. آتنا از تلماخوس می‌خواهد مجمعی تشکیل دهد و برای گرفتن خبر پدرش نزد نستور و منلائوس برود. تلماخوس نخستین بار در برابر خواستگاران و مادرش با صدایی مستقل حرف می‌زند.←2حرکت تلماخوستلماخوس پس از سال‌ها مجمع مردم ایتاکا را تشکیل می‌دهد و از خواستگاران می‌خواهد خانهٔ پدرش را ترک کنند. آنتینوئوس، یکی از سران آنان، پنلوپه را مقصر می‌داند و می‌گوید او سه سال روزها کفن لائرتس را بافته و شب‌ها شکافته تا ازدواج را عقب بیندازد. نشانهٔ دو عقاب هشدار تعبیر می‌شود، اما خواستگاران توجهی نمی‌کنند. آتنا این‌بار در چهرهٔ منتور به تلماخوس برای فراهم کردن کشتی و همراهان کمک می‌کند. او سفر را از پنلوپه پنهان می‌کند و شبانه به سوی پیلوس حرکت می‌کند.←4خبر از اسپارتتلماخوس و پیسیستراتوس به کاخ منلائوس در اسپارت می‌رسند. هلن و منلائوس از زیرکی اودیسئوس در جنگ تروا و ماجرای اسب چوبی یاد می‌کنند. منلائوس از بازگشت دشوار خودش می‌گوید: در مصر با راهنمایی دختر پروتئوس، آن ایزد دریایی دگرشکل‌شونده را گرفت و از او خبر گرفت که اودیسئوس در جزیرهٔ کالیپسو گرفتار است. هم‌زمان در ایتاکا، خواستگاران از سفر تلماخوس باخبر می‌شوند و در مسیر بازگشتش کمین می‌کنند. پنلوپه تازه از سفر پسر و خطر پیش رویش آگاه می‌شود.←5رهایی از جزیرهٔ کالیپسوپس از چهار سرود دربارهٔ تلماخوس، روایت سرانجام به خود اودیسئوس می‌رسد. زئوس هرمس را نزد کالیپسو می‌فرستد تا فرمان رهایی او را برساند. کالیپسو جاودانگی و زندگی کنار خود را یادآوری می‌کند، اما اودیسئوس بازگشت به پنلوپه و خانه را می‌خواهد. او کلکی می‌سازد و راه می‌افتد. پوزئیدون طوفانی برمی‌انگیزد و کلک را می‌شکند؛ اینو، ایزدبانوی دریا، پوششی نجات‌بخش به او می‌دهد. اودیسئوس با شنا به ساحل سرزمین فایاک‌ها می‌رسد و زیر برگ‌ها از خستگی می‌خوابد.←14پناه نزد خوک‌باناودیسئوس با چهرهٔ گدای پیر به کلبهٔ اومائوس، خوک‌بان خود، می‌رود. اومائوس او را نمی‌شناسد، اما از سگ‌ها نجاتش می‌دهد، خوراک و جا می‌دهد و از غیبت اربابش و مصرف دارایی او به دست خواستگاران می‌نالد. اودیسئوس برای پنهان ماندن، خود را مردی از کرت جا می‌زند و سرگذشتی ساختگی می‌گوید؛ ادعای او دربارهٔ زنده بودن اودیسئوس را اومائوس، که پیش‌تر خبرهای دروغ شنیده، باور نمی‌کند. شب، اودیسئوس با حکایتی دیگر از سرمای جنگ تروا به‌طور غیرمستقیم جامه‌ای گرم می‌خواهد. اومائوس به او بالاپوش می‌دهد و خود بیرون کنار گله نگهبانی می‌کند.←16شناختن پدر و پسرتلماخوس به کلبهٔ اومائوس می‌رسد و خوک‌بان را برای خبر دادن به پنلوپه به شهر می‌فرستد. در غیبت او، آتنا ظاهر گداییِ اودیسئوس را برمی‌دارد. تلماخوس ابتدا گمان می‌کند این مرد دگرگون‌شده خدایی است، سپس پدرش را می‌شناسد و هر دو می‌گریند. اودیسئوس از او می‌خواهد بازگشتش را حتی از پنلوپه و اومائوس پنهان کند، توهین خواستگاران به گدا را تحمل کند و هنگام اشارهٔ او سلاح‌های تالار را کنار بگذارد. هم‌زمان خواستگاران از ناکامی کمین باخبر می‌شوند؛ آنتینوئوس باز هم پیشنهاد کشتن تلماخوس می‌دهد و پنلوپه او را سرزنش می‌کند. پیش از بازگشت اومائوس، آتنا اودیسئوس را دوباره به شکل گدا درمی‌آورد.←17گدا در خانهٔ خودتلماخوس به کاخ بازمی‌گردد و خبرهای سفرش را به پنلوپه می‌دهد؛ تئوکلومنوس نیز پیشگویی می‌کند اودیسئوس همین حالا در ایتاکاست. اومائوس گدای ناشناس را از مزرعه به شهر می‌برد. در راه، ملانتیوسِ بزچران به او اهانت می‌کند. نزدیک در خانه، سگ پیر اودیسئوس، آرگوس، اربابش را می‌شناسد و اندکی بعد می‌میرد. اودیسئوس در تالار از خواستگاران خوراک می‌خواهد؛ آنتینوئوس به او ناسزا می‌گوید و چهارپایه‌ای به سویش پرتاب می‌کند، اما او هویت خود را آشکار نمی‌کند. پنلوپه می‌خواهد با این غریبه دربارهٔ شوهرش حرف بزند؛ اودیسئوس گفت‌وگو را تا پس از رفتن خواستگاران به تأخیر می‌اندازد.←18آزمون‌های بیشترگدای شهر، ایروس، می‌خواهد اودیسئوسِ ناشناس را از آستانهٔ خانه براند. خواستگاران از دعوای آنان سرگرمی می‌سازند؛ اودیسئوس با ضربه‌ای او را شکست می‌دهد، بی‌آنکه توان واقعی‌اش را کاملاً آشکار کند. او به آمفینوموس، یکی از خواستگاران که با او مهربان‌تر است، هشدار می‌دهد پیش از بازگشت صاحب خانه برود، اما آمفینوموس می‌ماند. پنلوپه در تالار ظاهر می‌شود و یادآوری می‌کند خواستگار باید هدیه بیاورد، نه دارایی میزبان را بخورد؛ آنان برایش هدیه می‌فرستند. شب، ملانتو، خدمتکاری که به یکی از خواستگاران نزدیک است، و اوریماخوس به گدای ناشناس اهانت می‌کنند. تلماخوس سرانجام خواستگاران را به پایان مهمانی و رفتن به خانه‌هایشان وامی‌دارد.←19گفت‌وگو با پنلوپهپس از رفتن خواستگاران، اودیسئوس و تلماخوس سلاح‌های تالار را پنهان می‌کنند. پنلوپه با گدای ناشناس گفت‌وگو می‌کند و از بافتن و شبانه شکافتن کفن لائرتس برای عقب انداختن ازدواج می‌گوید. اودیسئوس باز خود را مردی از کرت معرفی می‌کند، اما با شرح دقیق جامه و همراهِ اودیسئوس، پنلوپه را به گریه می‌اندازد و می‌گوید او به‌زودی بازمی‌گردد. اوریکلئا، دایهٔ سالخورده، هنگام شستن پای مهمان، زخم قدیمیِ شکار گراز را لمس می‌کند و او را می‌شناسد؛ اودیسئوس وادارش می‌کند راز را نگه دارد. پنلوپه، بی‌خبر از این شناخت، خواب عقاب و غازها را می‌گوید و اعلام می‌کند فردا خواستگاران را با کمان اودیسئوس و دوازده تبر خواهد آزمود.←20نشانه‌های روز سرنوشتاودیسئوس شب را در آستانهٔ خانه بیدار می‌ماند، از رفتار برخی خدمتکاران خشمگین می‌شود و با یادآوری نجاتش از غار سیکلوپ خویشتن‌داری می‌کند. آتنا به او دلگرمی می‌دهد؛ پنلوپه نیز بی‌خبر از حضور شوهرش شبِ سختی دارد. صبح، رعد زئوس و آرزوی زنِ آسیابان برای آخرین مهمانی خواستگاران به چشم اودیسئوس نشانه می‌آیند. اومائوس و ملانتیوس با گله‌ها می‌رسند؛ فیلویتیوس، گاوبان وفادار، با غریبه مهربان است. خواستگاران باز دربارهٔ کشتن تلماخوس حرف می‌زنند و در مهمانی، کتسیپوس سُم گاوی به سوی گدا پرتاب می‌کند. تئوکلومنوس تیرگی و مرگ را بر آنان می‌بیند، اما خواستگاران به او می‌خندند.←21آزمون کمانپنلوپه کمان اودیسئوس را از انبار می‌آورد و می‌گوید با مردی می‌رود که آن را زه کند و تیر را از میان دوازده تبر بگذراند. تلماخوس تبرها را می‌چیند و خودش نزدیک است کمان را زه کند، اما با اشارهٔ پدر دست می‌کشد. خواستگاران یکی پس از دیگری ناکام می‌مانند، حتی وقتی کمان را گرم و چرب می‌کنند. اودیسئوس بیرون تالار زخم قدیمی‌اش را به اومائوس و فیلویتیوس نشان می‌دهد و خود را به آنان می‌شناساند؛ سپس از آنان می‌خواهد درها را ببندند. پنلوپه از دادن کمان به گدای ناشناس دفاع می‌کند، اما تلماخوس او را به اتاقش می‌فرستد. اودیسئوس کمان را به‌آسانی زه می‌کند و تیر را از دوازده تبر می‌گذراند؛ زئوس رعد می‌زند و تلماخوس مسلح کنار پدر می‌ایستد.←23راز تخت‌خواباوریکلئا خبر بازگشت اودیسئوس و مرگ خواستگاران را به پنلوپه می‌دهد، اما پنلوپه پس از سال‌ها انتظار تنها با این خبر و نشانهٔ زخم قانع نمی‌شود. اودیسئوس برای آنکه شهر از کشتار زود آگاه نشود، از آوازخوان می‌خواهد نوای جشن برپا کند. پس از شست‌وشو و پوشیدن جامهٔ تازه، پنلوپه می‌گوید تخت‌خوابشان را بیرون اتاق بگذارند. اودیسئوس اعتراض می‌کند: خود تخت را پیرامون تنهٔ زیتونی ریشه‌دار ساخته و جابه‌جایی‌اش ممکن نیست. این راز مشترک تردید پنلوپه را برطرف می‌کند. آن دو با هم از سال‌های دوری می‌گویند؛ اودیسئوس همچنین هشدار تیرسیاس دربارهٔ سفری دیگر را یاد می‌کند. صبح، برای دیدن پدرش لائرتس به مزرعه می‌رود.←24دیدار با لائرتس و صلحهرمس سایه‌های خواستگاران را به جهان مردگان می‌برد؛ آنجا آگاممنون از مرگ آشیل پس از رویدادهای ایلیاد می‌گوید و با شنیدن سرنوشت خواستگاران، وفاداری پنلوپه را می‌ستاید. در ایتاکا، اودیسئوس به باغ پدرش لائرتس می‌رود. ابتدا هویتش را پنهان می‌کند، سپس با نشان دادن زخم شکار و یادآوری درختانی که پدر در کودکی به او داده بود، خود را می‌شناساند. در شهر، اوپیتس، پدر آنتینوئوس، خانواده‌های خواستگاران را برای انتقام گرد می‌آورد؛ همهٔ مردم با او همراه نمی‌شوند. در درگیری کنار مزرعه، لائرتس اوپیتس را می‌کشد. آتنا، با خواست زئوس، دو طرف را از ادامهٔ کشتار بازمی‌دارد و میانشان پیمان صلح برقرار می‌کند.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.