گفتوگو با پنلوپه
قبل از خواندن این سرود
خواستگاران شب از تالار رفتهاند. اودیسئوس هنوز در لباس گدای ناشناس است؛ پنلوپه گفتوگویی را که از سرود هفدهم میخواست، اکنون انجام میدهد.
نخست پدر و پسر سلاحهای تالار را به انبار میبرند؛ سپس گفتوگوی طولانی کنار آتش، شستن پا و خواب پنلوپه در همان خانه رخ میدهد.
داستان کرِتیِ گدا همچنان ساختگی است، گرچه جزئیات واقعی از اودیسئوس میگوید. اوریکلئا از نشانهٔ زخم میشناسد؛ پنلوپه هنوز نمیشناسد. مسابقهٔ کمان اینجا فقط اعلام میشود.
پس از رفتن خواستگاران، اودیسئوس و تلماخوس سلاحهای تالار را پنهان میکنند. پنلوپه با گدای ناشناس گفتوگو میکند و از بافتن و شبانه شکافتن کفن لائرتس برای عقب انداختن ازدواج میگوید. اودیسئوس باز خود را مردی از کرت معرفی میکند، اما با شرح دقیق جامه و همراهِ اودیسئوس، پنلوپه را به گریه میاندازد و میگوید او بهزودی بازمیگردد. اوریکلئا، دایهٔ سالخورده، هنگام شستن پای مهمان، زخم قدیمیِ شکار گراز را لمس میکند و او را میشناسد؛ اودیسئوس وادارش میکند راز را نگه دارد. پنلوپه، بیخبر از این شناخت، خواب عقاب و غازها را میگوید و اعلام میکند فردا خواستگاران را با کمان اودیسئوس و دوازده تبر خواهد آزمود.
چرا این بخش مهم است؟
شناسایی اوریکلئا و نشناختن پنلوپه همزمان رخ میدهند. تصمیم به مسابقهٔ کمان در همین گفتوگو گرفته میشود، اما اجرای آن به سرود بیستویکم میرسد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.