→ همهٔ شخصیتها
ایتاکا
اوریکلئا
دایهٔ سالخوردهٔ اودیسئوس که او را از زخم قدیمیاش میشناسد.
نامهای دیگر: اوریکلئا
در کدام بخشها نامش آمده؟
2حرکت تلماخوستلماخوس پس از سالها مجمع مردم ایتاکا را تشکیل میدهد و از خواستگاران میخواهد خانهٔ پدرش را ترک کنند. آنتینوئوس، یکی از سران آنان، پنلوپه را مقصر میداند و میگوید او سه سال روزها کفن لائرتس را بافته و شبها شکافته تا ازدواج را عقب بیندازد. نشانهٔ دو عقاب هشدار تعبیر میشود، اما خواستگاران توجهی نمیکنند. آتنا اینبار در چهرهٔ منتور به تلماخوس برای فراهم کردن کشتی و همراهان کمک میکند. او سفر را از پنلوپه پنهان میکند و شبانه به سوی پیلوس حرکت میکند.←19گفتوگو با پنلوپهپس از رفتن خواستگاران، اودیسئوس و تلماخوس سلاحهای تالار را پنهان میکنند. پنلوپه با گدای ناشناس گفتوگو میکند و از بافتن و شبانه شکافتن کفن لائرتس برای عقب انداختن ازدواج میگوید. اودیسئوس باز خود را مردی از کرت معرفی میکند، اما با شرح دقیق جامه و همراهِ اودیسئوس، پنلوپه را به گریه میاندازد و میگوید او بهزودی بازمیگردد. اوریکلئا، دایهٔ سالخورده، هنگام شستن پای مهمان، زخم قدیمیِ شکار گراز را لمس میکند و او را میشناسد؛ اودیسئوس وادارش میکند راز را نگه دارد. پنلوپه، بیخبر از این شناخت، خواب عقاب و غازها را میگوید و اعلام میکند فردا خواستگاران را با کمان اودیسئوس و دوازده تبر خواهد آزمود.←22پایان خواستگاراناودیسئوس پس از آزمون کمان، نخست آنتینوئوس را با تیر میکشد و هویت خود را آشکار میکند. اوریماخوس جبران خسارت پیشنهاد میدهد، اما اودیسئوس نمیپذیرد و نبرد در تالار آغاز میشود. تلماخوس، اومائوس و فیلویتیوس کنار او میجنگند؛ ملانتیوس از انبار برای خواستگاران سلاح میآورد، تا آن دو وفادار دستگیرش میکنند. آتنا نیز در ادامه به یاری اودیسئوس میآید. پس از کشته شدن خواستگاران، تلماخوس به درخواست خود آوازخوان، فمیوس، و پیامرسان، مدون، را زنده میگذارد. زنان خدمتکاری که با خواستگاران همراه بودند و ملانتیوس نیز بهشدت مجازات میشوند. سپس تالار را پاک میکنند و اوریکلئا برای خبر دادن به پنلوپه میرود.←23راز تختخواباوریکلئا خبر بازگشت اودیسئوس و مرگ خواستگاران را به پنلوپه میدهد، اما پنلوپه پس از سالها انتظار تنها با این خبر و نشانهٔ زخم قانع نمیشود. اودیسئوس برای آنکه شهر از کشتار زود آگاه نشود، از آوازخوان میخواهد نوای جشن برپا کند. پس از شستوشو و پوشیدن جامهٔ تازه، پنلوپه میگوید تختخوابشان را بیرون اتاق بگذارند. اودیسئوس اعتراض میکند: خود تخت را پیرامون تنهٔ زیتونی ریشهدار ساخته و جابهجاییاش ممکن نیست. این راز مشترک تردید پنلوپه را برطرف میکند. آن دو با هم از سالهای دوری میگویند؛ اودیسئوس همچنین هشدار تیرسیاس دربارهٔ سفری دیگر را یاد میکند. صبح، برای دیدن پدرش لائرتس به مزرعه میرود.←