دیدار با لائرتس و صلح
قبل از خواندن این سرود
پنلوپه اودیسئوس را از راز تختخواب شناخته است. او صبح برای دیدن لائرتس به مزرعه رفته؛ خانوادههای خواستگاران هنوز از کشته شدن پسرانشان خبر میگیرند.
آغاز سرود در جهان مردگان است، جایی که سایههای خواستگاران از مرگشان میگویند. سپس به باغ لائرتس و گردهمایی مردم ایتاکا میرویم؛ پایان درگیری کنار مزرعه رخ میدهد.
مرگ و خاکسپاری آشیل اینجا در گفتوگوی سایهها یاد میشود، نه در خود ایلیاد. نشانهٔ شناخت لائرتس افزون بر زخم، یادِ درختان باغ است. صلحِ پایان با دخالت آتنا برقرار میشود.
هرمس سایههای خواستگاران را به جهان مردگان میبرد؛ آنجا آگاممنون از مرگ آشیل پس از رویدادهای ایلیاد میگوید و با شنیدن سرنوشت خواستگاران، وفاداری پنلوپه را میستاید. در ایتاکا، اودیسئوس به باغ پدرش لائرتس میرود. ابتدا هویتش را پنهان میکند، سپس با نشان دادن زخم شکار و یادآوری درختانی که پدر در کودکی به او داده بود، خود را میشناساند. در شهر، اوپیتس، پدر آنتینوئوس، خانوادههای خواستگاران را برای انتقام گرد میآورد؛ همهٔ مردم با او همراه نمیشوند. در درگیری کنار مزرعه، لائرتس اوپیتس را میکشد. آتنا، با خواست زئوس، دو طرف را از ادامهٔ کشتار بازمیدارد و میانشان پیمان صلح برقرار میکند.
چرا این بخش مهم است؟
پایان منظومه دوباره به جهان مردگان و پیامدهای کشتار بازمیگردد: شناخت پدر و پسر تنها بخشی از بازگشت است؛ زندگی در ایتاکا به پایان چرخهٔ انتقام هم نیاز دارد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.