راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
یونانیان

آشیل

پهلوان بزرگ یونانی که خشم و سوگش محور ایلیاد است.

آشیل در آغاز ایلیاد پس از آنکه آگاممنون بریسئیس را از او می‌گیرد، از نبرد کنار می‌کشد. این تصمیم توازن جنگ را تغییر می‌دهد. وقتی پاتروکلوس با زره او به میدان می‌رود و به دست هکتور کشته می‌شود، خشم آشیل از آگاممنون به سوی هکتور برمی‌گردد. او هکتور را می‌کشد، اما در پایان با دیدن سوگ پریام پیکر پسرش را بازمی‌گرداند. ایلیاد مرگ خودِ آشیل را روایت نمی‌کند؛ ادیسه در سرود بیست‌وچهارم از خاک‌سپاری او یاد می‌کند.

نام‌های دیگر: آخیلوس، اَخیل

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

1طاعون و خشم آشیلدر سال دهم جنگ، خریسِس برای آزاد کردن دخترش خریسئیس به اردوگاه یونانیان می‌آید. آگاممنون درخواست او را رد می‌کند و آپولون طاعون می‌فرستد. به گفتهٔ کالخاس، آگاممنون خریسئیس را بازمی‌گرداند، اما بریسئیس را از آشیل می‌گیرد. آتنا جلوی خشونت آشیل را می‌گیرد؛ او از نبرد کنار می‌کشد و تتیس از زئوس می‌خواهد ترواییان را پیروز کند تا یونانیان قدر او را بدانند.←9درخواست از آشیلدر شبی که آتش اردوگاه ترواییان نزدیک کشتی‌ها پیداست، آگاممنون از شکست می‌ترسد. به پیشنهاد نستور، هدایایی از جمله بازگرداندن بریسئیس را وعده می‌دهد و اودیسئوس، آیاس و فونیکس را نزد آشیل می‌فرستد. هر یک می‌کوشد او را به جنگ برگرداند؛ فونیکس داستان ملئاگر را برای هشدار دربارهٔ دیر پذیرفتن آشتی می‌گوید. آشیل هدایا را رد می‌کند و از دو سرنوشت خود حرف می‌زند: مرگ با آوازه در تروا یا زندگی بلندتر در خانه. می‌گوید تا خطر به کشتی‌های خودش نرسد نخواهد جنگید.←11زخمی شدن فرماندهانصبح، آگاممنون ترواییان را عقب می‌راند، اما پس از زخمی شدنش میدان را ترک می‌کند و هکتور دوباره پیش می‌آید. دیومدس، اودیسئوس و ماخائونِ پزشک نیز زخمی می‌شوند. آشیل می‌بیند نستور ماخائون را به اردوگاه می‌برد و پاتروکلوس را برای پرس‌وجو می‌فرستد. نستور از او می‌خواهد آشیل را به بازگشت راضی کند؛ اگر نشد، با زره آشیل و همراه سپاه میرمیدون‌ها به میدان برود. پاتروکلوس در راه بازگشت به اوریپیلوسِ زخمی کمک می‌کند.←16پاتروکلوس با زره آشیلپاتروکلوس از آشیل می‌خواهد با زره او و سپاه میرمیدون‌ها به دفاع از کشتی‌ها برود. آشیل می‌پذیرد، اما می‌گوید پس از راندن دشمن از کشتی‌ها برگردد. وقتی آتش به یک کشتی می‌رسد، پاتروکلوس به میدان می‌آید، آتش را خاموش می‌کند و ترواییان را تا نزدیکی تروا عقب می‌راند. او سارپدون، پسر زئوس، را می‌کشد؛ سپس هشدار آشیل را پشت سر می‌گذارد و به شهر نزدیک می‌شود. آپولون او را بی‌دفاع می‌کند، اوفوربوس زخمی‌اش می‌کند و هکتور ضربهٔ مرگبار را می‌زند.←17نبرد بر سر پیکرپاتروکلوس کشته شده، اما آشیل هنوز خبر ندارد. منلائوس و آیاس از پیکر او در برابر ترواییان دفاع می‌کنند. هکتور زره آشیل را که پاتروکلوس پوشیده بود برمی‌دارد و خودش می‌پوشد؛ از این پس پیکر و زره در دو سوی میدان‌اند. منلائوس آنتیلوخوس را نزد آشیل می‌فرستد تا خبر مرگ را برساند. سرانجام منلائوس و مریونس پیکر بی‌زره پاتروکلوس را می‌برند و دو آیاس راه بازگشت را نگه می‌دارند.←18خبر مرگ و سپر تازهآنتیلوخوس خبر مرگ پاتروکلوس را به آشیل می‌رساند. آشیل از اندوه فرو می‌ریزد و تصمیم می‌گیرد برای کشتن هکتور به جنگ برگردد، با آنکه تتیس هشدار می‌دهد مرگ خود او نیز پس از هکتور نزدیک است. چون هکتور زرهش را گرفته، آشیل هنوز نمی‌تواند بجنگد؛ فقط کنار خندق ظاهر می‌شود و فریادش ترواییان را می‌ترساند تا یونانیان پیکر پاتروکلوس را برگردانند. در شورای شبانهٔ تروا، هکتور پیشنهاد پولوداماس برای عقب‌نشینی به درون شهر را رد می‌کند. تتیس نزد هفائستوس می‌رود و او زرهی تازه می‌سازد؛ بر سپر، آسمان و دو شهر و صحنه‌های زندگی و جنگ را نقش می‌زند.←19آشتی در سپاه یونانتتیس زره تازه را برای آشیل می‌آورد. آشیل در مجمع سپاه از خشم پیشینش می‌گذرد و آگاممنون هدایا و بریسئیس را بازمی‌گرداند و سوگند می‌خورد به او دست نزده است. بریسئیس با دیدن پیکر پاتروکلوس سوگواری می‌کند و از مهربانی او می‌گوید. آشیل از شدت اندوه خوراک نمی‌خورد و برای نبرد آماده می‌شود. هنگام سوار شدن، اسب زانتوس با صدایی که هرا به او داده از مرگ نزدیک آشیل خبر می‌دهد.←20بازگشت آشیلزئوس به خدایان اجازه می‌دهد در نبرد دخالت کنند، چون بازگشت آشیل ممکن است تروا را زودتر از موعد به خطر بیندازد. آپولون آینیاس را به رویارویی با آشیل می‌کشاند، اما وقتی آینیاس در آستانهٔ کشته شدن است، پوزئیدون او را نجات می‌دهد؛ سرنوشت او هنوز ادامه دارد. آشیل در میان ترواییان پیش می‌رود و به دنبال هکتور می‌گردد، اما آپولون هکتور را از رویارویی زودهنگام دور نگه می‌دارد.←21رود خشمگینآشیل ترواییان را تا رود اسکاماندر تعقیب می‌کند. لیکائون، پسر پریام که پیش‌تر اسیر او بوده، درخواست بخشش می‌کند اما آشیل او را می‌کشد. پیکرهای کشته‌شدگان رود را پر می‌کنند و خدای رود، که زانتوس هم نامیده می‌شود، به آشیل حمله می‌برد. هفائستوس با آتش رود را وامی‌دارد دست بردارد؛ سپس خدایان نیز با هم درگیر می‌شوند. نزدیک تروا، آپولون آگنور را نجات می‌دهد و با گرفتن شکل او، آشیل را از دروازه دور می‌کند تا دیگر ترواییان به شهر پناه ببرند.←22مرگ هکتورترواییان به شهر پناه برده‌اند، اما هکتور از شرمِ نپذیرفتن هشدار پولوداماس بیرون دروازه می‌ماند. پریام و هکابه از او می‌خواهند داخل شود. با نزدیک شدن آشیل، هکتور می‌گریزد و سه بار دور دیوار تعقیب می‌شود. آتنا در چهرهٔ دئیفوبوس، برادر هکتور، او را به ایستادن فریب می‌دهد. هکتور خواهان پیمانی برای بازگرداندن پیکر بازنده است، اما آشیل نمی‌پذیرد و از شکاف زرهی که هکتور از پاتروکلوس گرفته، او را می‌کشد. آشیل پیکر هکتور را به ارابه می‌بندد و می‌برد؛ خانواده‌اش از بالای دیوار سوگواری می‌کنند.←23بدرقهٔ پاتروکلوسشب، سایهٔ پاتروکلوس در خواب به آشیل می‌گوید زودتر او را به خاک بسپارد و می‌خواهد استخوان‌هایشان روزی کنار هم باشد. آشیل هیزم و هدایای آیینی گرد می‌آورد، اما در خشم خود دوازده اسیر تروایی را نیز کنار آتش پیکر پاتروکلوس می‌کشد. خدایان پیکر هکتور را از آسیب حفظ می‌کنند. پس از سوزاندن و گردآوردن استخوان‌های پاتروکلوس، آشیل مسابقه‌هایی چون ارابه‌رانی، کشتی و دو برگزار می‌کند و جایزه می‌دهد.←24پریام و آشیلآشیل هنوز پیکر هکتور را کنار اردوگاه نگه داشته و هر روز در اندوه پاتروکلوس آن را می‌کشد، اما خدایان از پیکر محافظت می‌کنند. زئوس به تتیس می‌گوید آشیل باید آن را بازگرداند و به پریام پیام می‌دهد برای بازخرید پسرش برود. هرمس شبانه پریام را از میان نگهبانان تا چادر آشیل راهنمایی می‌کند. پریام از آشیل می‌خواهد پدر خودش را به یاد بیاورد؛ هر دو می‌گریند و آشیل پیکر هکتور را تحویل می‌دهد. با مهلتی برای سوگواری و خاک‌سپاری، پریام به تروا برمی‌گردد. آندروماخه، هکابه و هلن برای هکتور مرثیه می‌گویند و ایلیاد با خاک‌سپاری او تمام می‌شود.←◇پس از پایان ایلیادایلیاد با خاک‌سپاری هکتور تمام می‌شود. جنگ هنوز ادامه دارد. در روایت‌های دیگر، آشیل نیز پیش از سقوط تروا کشته می‌شود؛ این رخداد در خودِ ایلیاد روایت نشده است.←11سفر به جهان مردگاناودیسئوس برای گرفتن راهنمایی تیرسیاس به مرز جهان مردگان می‌رود و آیین فراخواندن سایه‌ها را انجام می‌دهد. نخست اِلپِنورِ بی‌خاک‌سپاری از او می‌خواهد هنگام بازگشت پیکرش را دفن کند. تیرسیاس هشدار می‌دهد به گاوهای هلیوس دست نزنند، و از خطر خواستگاران در خانه و سفری دیگر پس از بازگشت می‌گوید. اودیسئوس با مادرش آنتیکلیا، که در غیاب او مرده، سخن می‌گوید. سایهٔ آگاممنون از قتل خود پس از بازگشت می‌گوید؛ آشیل از زندگی و مرگ حرف می‌زند و آیاس هنوز بر سر زره آشیل با اودیسئوس قهر است.←24دیدار با لائرتس و صلحهرمس سایه‌های خواستگاران را به جهان مردگان می‌برد؛ آنجا آگاممنون از مرگ آشیل پس از رویدادهای ایلیاد می‌گوید و با شنیدن سرنوشت خواستگاران، وفاداری پنلوپه را می‌ستاید. در ایتاکا، اودیسئوس به باغ پدرش لائرتس می‌رود. ابتدا هویتش را پنهان می‌کند، سپس با نشان دادن زخم شکار و یادآوری درختانی که پدر در کودکی به او داده بود، خود را می‌شناساند. در شهر، اوپیتس، پدر آنتینوئوس، خانواده‌های خواستگاران را برای انتقام گرد می‌آورد؛ همهٔ مردم با او همراه نمی‌شوند. در درگیری کنار مزرعه، لائرتس اوپیتس را می‌کشد. آتنا، با خواست زئوس، دو طرف را از ادامهٔ کشتار بازمی‌دارد و میانشان پیمان صلح برقرار می‌کند.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.