پریام و آشیل
قبل از خواندن این سرود
خاکسپاری پاتروکلوس تمام شده، اما پیکر هکتور هنوز نزد آشیل است. خانوادهٔ هکتور در تروا نمیتوانند او را به خاک بسپارند.
سرود از اردوگاه آشیل و تصمیم خدایان آغاز میشود، با سفر شبانهٔ پریام و دیدار او با آشیل ادامه مییابد و در تروا با سوگواری و خاکسپاری هکتور پایان میگیرد.
هرمس راهنمای سفر پریام است و تتیس پیام زئوس را به آشیل میرساند. دیدار پریام و آشیل جنگ را تمام نمیکند؛ فقط برای برگزاری خاکسپاری مهلت میدهد.
آشیل هنوز پیکر هکتور را کنار اردوگاه نگه داشته و هر روز در اندوه پاتروکلوس آن را میکشد، اما خدایان از پیکر محافظت میکنند. زئوس به تتیس میگوید آشیل باید آن را بازگرداند و به پریام پیام میدهد برای بازخرید پسرش برود. هرمس شبانه پریام را از میان نگهبانان تا چادر آشیل راهنمایی میکند. پریام از آشیل میخواهد پدر خودش را به یاد بیاورد؛ هر دو میگریند و آشیل پیکر هکتور را تحویل میدهد. با مهلتی برای سوگواری و خاکسپاری، پریام به تروا برمیگردد. آندروماخه، هکابه و هلن برای هکتور مرثیه میگویند و ایلیاد با خاکسپاری او تمام میشود.
چرا این بخش مهم است؟
این پایانِ جنگ تروا نیست؛ لحظهای است که دو دشمن در سوگ یکدیگر را میبینند و برای حرمت مرده مکث میکنند.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
تروا — شهری که یونانیان محاصره کردهاند.