راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
ترواییان

هلن

چهره‌ای مرکزی در پیش‌زمینهٔ جنگ تروا که خود نیز دربارهٔ رنج جنگ سخن می‌گوید.

هلن در پیش‌زمینهٔ جنگ تروا قرار دارد، اما روایت هومر او را فقط به یک علت جنگ خلاصه نمی‌کند. در سرود سوم ایلیاد، از کنار پریام جنگجویان یونانی را معرفی می‌کند و دربارهٔ خود و جنگ با اندوه سخن می‌گوید. در ادیسه او را همراه منلائوس در اسپارت می‌بینیم؛ هر دو برای تلماخوس خاطراتی از اودیسئوس و اسب چوبی تعریف می‌کنند.

نام‌های دیگر: هلنِ تروا

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

3پاریس و منلائوسدو سپاه قرار می‌گذارند پاریس و منلائوس تن‌به‌تن بجنگند و نتیجهٔ نبرد تکلیف هلن و جنگ را روشن کند. هلن از کنار پریام روی دیوار تروا فرماندهان یونانی را معرفی می‌کند. منلائوس در نبرد دست بالا را پیدا می‌کند، اما آفرودیت پاریس را از میدان بیرون می‌برد. آگاممنون پیروزی منلائوس را اعلام می‌کند، ولی پیمان هنوز اجرا نشده است.←6هکتور در خانهدر دشت، دیومدس و گلاوکوس درمی‌یابند خانواده‌هایشان پیوند مهمان‌نوازی دارند و به‌جای جنگیدن زره عوض می‌کنند. هکتور به تروا می‌رود؛ مادرش هکابه و زنان شهر از آتنا یاری می‌خواهند، اما الهه درخواستشان را نمی‌پذیرد. هکتور پاریس را به بازگشت به میدان وامی‌دارد و کنار دروازه با همسرش آندروماخه و پسرشان آستیاناکس دیدار می‌کند. آندروماخه از مرگ او و اسارت خود می‌ترسد.←24پریام و آشیلآشیل هنوز پیکر هکتور را کنار اردوگاه نگه داشته و هر روز در اندوه پاتروکلوس آن را می‌کشد، اما خدایان از پیکر محافظت می‌کنند. زئوس به تتیس می‌گوید آشیل باید آن را بازگرداند و به پریام پیام می‌دهد برای بازخرید پسرش برود. هرمس شبانه پریام را از میان نگهبانان تا چادر آشیل راهنمایی می‌کند. پریام از آشیل می‌خواهد پدر خودش را به یاد بیاورد؛ هر دو می‌گریند و آشیل پیکر هکتور را تحویل می‌دهد. با مهلتی برای سوگواری و خاک‌سپاری، پریام به تروا برمی‌گردد. آندروماخه، هکابه و هلن برای هکتور مرثیه می‌گویند و ایلیاد با خاک‌سپاری او تمام می‌شود.←◇اسب چوبی و سقوط تروایونانیان با نیرنگ اسب چوبی وارد تروا می‌شوند و شهر سقوط می‌کند. ادیسه چند بار از اسب یاد می‌کند، اما روایت کامل سقوط شهر در خودِ ایلیاد نیست.←4خبر از اسپارتتلماخوس و پیسیستراتوس به کاخ منلائوس در اسپارت می‌رسند. هلن و منلائوس از زیرکی اودیسئوس در جنگ تروا و ماجرای اسب چوبی یاد می‌کنند. منلائوس از بازگشت دشوار خودش می‌گوید: در مصر با راهنمایی دختر پروتئوس، آن ایزد دریایی دگرشکل‌شونده را گرفت و از او خبر گرفت که اودیسئوس در جزیرهٔ کالیپسو گرفتار است. هم‌زمان در ایتاکا، خواستگاران از سفر تلماخوس باخبر می‌شوند و در مسیر بازگشتش کمین می‌کنند. پنلوپه تازه از سفر پسر و خطر پیش رویش آگاه می‌شود.←15بازگشت تلماخوسروایت میان اسپارت و کلبهٔ اومائوس جابه‌جا می‌شود. آتنا به تلماخوس می‌گوید زود برگردد، از کمین خواستگاران دور بزند و پس از رسیدن به ایتاکا نخست نزد اومائوس برود. منلائوس و هلن با هدیه بدرقه‌اش می‌کنند و هلن نشانهٔ پرنده را نوید بازگشت اودیسئوس می‌داند. تلماخوس در راه، تئوکلومنوس، پیشگویی که از انتقام‌جویان می‌گریزد، را نیز سوار کشتی می‌کند. در کلبه، اودیسئوسِ ناشناس از اومائوس دربارهٔ پدر و مادرش می‌پرسد و اومائوس داستان ربوده شدن خود در کودکی و آمدنش به خانهٔ اودیسئوس را می‌گوید. تلماخوس از کمین جان سالم می‌برد، همراهانش را با کشتی به شهر می‌فرستد و خود راه کلبه را پیش می‌گیرد.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.