هکتور در خانه
قبل از خواندن این سرود
دیومدس با یاری آتنا در میدان پیش رفته است. تروا زیر فشار است و هکتور برای درخواست دعا و آوردن پاریس از شهر به نبرد، وارد شهر میشود.
سرود نخست در دشت نبرد است، سپس همراه هکتور به درون تروا و سرانجام کنار دروازهٔ شهر میرویم. دیدار با آندروماخه و کودکشان در همین بخش پایانی رخ میدهد.
آندروماخه فقط نگران جان هکتور نیست؛ از سرنوشت خود و پسرشان پس از سقوط شهر هم میترسد. هکتور خطر را میداند اما بازمیگردد.
در دشت، دیومدس و گلاوکوس درمییابند خانوادههایشان پیوند مهماننوازی دارند و بهجای جنگیدن زره عوض میکنند. هکتور به تروا میرود؛ مادرش هکابه و زنان شهر از آتنا یاری میخواهند، اما الهه درخواستشان را نمیپذیرد. هکتور پاریس را به بازگشت به میدان وامیدارد و کنار دروازه با همسرش آندروماخه و پسرشان آستیاناکس دیدار میکند. آندروماخه از مرگ او و اسارت خود میترسد.
چرا این بخش مهم است؟
سرود میان نبرد و خانه رفتوآمد میکند: پیوند دیرینهٔ دو خانواده جلوی یک نبرد را میگیرد، اما هکتور با دانستن خطر، وظیفهٔ دفاع از شهر را ترک نمیکند.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
تروا — شهری که یونانیان محاصره کردهاند.