→ همهٔ شخصیتها
ترواییان
هکتور
مدافع اصلی تروا، همسر آندروماخه و پسر پریام.
هکتور فرزند پریام و مهمترین مدافع تروا در ایلیاد است. در سرود ششم، دیدارش با آندروماخه و پسرشان نشان میدهد جنگ برای خانوادهٔ او چه خطری دارد. او در نبرد به کشتیهای یونانیان میرسد و در سرود شانزدهم پاتروکلوس را میکشد. با بازگشت آشیل، هکتور بیرون دروازهٔ تروا میماند و کشته میشود. ایلیاد با بازگشت پیکرش به پریام و خاکسپاری او پایان مییابد.
نامهای دیگر: هکتُر
در کدام بخشها نامش آمده؟
6هکتور در خانهدر دشت، دیومدس و گلاوکوس درمییابند خانوادههایشان پیوند مهماننوازی دارند و بهجای جنگیدن زره عوض میکنند. هکتور به تروا میرود؛ مادرش هکابه و زنان شهر از آتنا یاری میخواهند، اما الهه درخواستشان را نمیپذیرد. هکتور پاریس را به بازگشت به میدان وامیدارد و کنار دروازه با همسرش آندروماخه و پسرشان آستیاناکس دیدار میکند. آندروماخه از مرگ او و اسارت خود میترسد.←7دوئل هکتور و آیاسهکتور هماوردی از سپاه یونان میطلبد و قرعه به نام آیاس میافتد. نبردشان بینتیجه میماند؛ با رسیدن شب از هم جدا میشوند و به یکدیگر هدیه میدهند. ترواییان پیشنهاد بازگرداندن داراییها را میدهند، اما پاریس حاضر نیست هلن را بازگرداند و صلحی در کار نیست. دو سپاه برای خاکسپاری کشتهها موقتاً دست از جنگ میکشند و یونانیان کنار کشتیها دیوار و خندق میسازند.←8پیشروی ترواییانزئوس دخالت خدایان دیگر را در جنگ ممنوع میکند و کفهٔ نبرد را به سود تروا برمیگرداند. حتی دیومدس و نستور زیر آذرخش او عقب مینشینند. هرا و آتنا میخواهند به یونانیان کمک کنند، اما زئوس مانعشان میشود. هکتور سپاه تروا را تا نزدیکی کشتیهای یونانی میراند و شب، ترواییان در دشت آتش روشن میکنند و همانجا میمانند.←10شبی در اردوگاه دشمنهمان شبی که ترواییان نزدیک کشتیها اردو زدهاند، فرماندهان یونانی برای شناسایی دشمن دیومدس و اودیسئوس را میفرستند. از سوی دیگر هکتور، دولون را برای جاسوسی از اردوگاه یونان میفرستد. دو یونانی او را میگیرند، از جایگاه متحدان تازهرسیدهٔ تروا خبر میگیرند و سپس میکشند. با راهنمایی آتنا، به اردوگاه تراکیانِ خفته میروند؛ دیومدس رِسوس و چند تن از همراهانش را میکشد و آن دو اسبهای او را میبرند.←11زخمی شدن فرماندهانصبح، آگاممنون ترواییان را عقب میراند، اما پس از زخمی شدنش میدان را ترک میکند و هکتور دوباره پیش میآید. دیومدس، اودیسئوس و ماخائونِ پزشک نیز زخمی میشوند. آشیل میبیند نستور ماخائون را به اردوگاه میبرد و پاتروکلوس را برای پرسوجو میفرستد. نستور از او میخواهد آشیل را به بازگشت راضی کند؛ اگر نشد، با زره آشیل و همراه سپاه میرمیدونها به میدان برود. پاتروکلوس در راه بازگشت به اوریپیلوسِ زخمی کمک میکند.←12شکستن دیوارپاتروکلوس هنوز از اوریپیلوسِ زخمی مراقبت میکند که ترواییان به دیوار تازهٔ اردوگاه یونان میرسند. پولوداماس از نشانهٔ عقابی که ماری را رها میکند، شکست حمله را پیشبینی میکند؛ هکتور هشدارش را نمیپذیرد. سارپدون و لیکیاییان به بخشی از دیوار فشار میآورند و آیاس با آنان میجنگد. سرانجام هکتور با سنگی بزرگ دروازه را میشکند و ترواییان تا میان کشتیها پیش میروند.←13دخالت پوزئیدونپس از شکستن دیوار، جنگ کنار کشتیهای یونان ادامه دارد. زئوس نگاهش را از میدان برمیگرداند و پوزئیدون برخلاف خواست او پنهانی به یونانیان کمک میکند: نخست در چهرهٔ کالخاس به دو آیاس نیرو میدهد و سپس دیگر جنگجویان را دلگرم میکند. ایدومنئوس و مریونس در بخشی از میدان ترواییان را عقب میزنند، اما هکتور هنوز حمله میکند و نبرد نزدیک کشتیها سخت میماند.←14فریب زئوسوقتی نبرد به کشتیها رسیده، آگاممنون حتی به عقب بردن کشتیها میاندیشد، اما اودیسئوس مخالفت میکند و فرماندهان زخمی سپاه را دلگرم میکنند. هرا برای دور کردن نگاه زئوس از میدان، کمربند فریبندهٔ آفرودیت را میگیرد و «خواب» را راضی میکند زئوس را پس از همخوابگی بخواباند. پوزئیدون در این فرصت آشکارتر به یونانیان یاری میدهد. آیاس با سنگ هکتور را از پا میاندازد؛ یارانش او را زنده از میدان بیرون میبرند و ترواییان عقب مینشینند.←15آتش کنار کشتیهازئوس از خواب بیدار میشود، پوزئیدون را از میدان کنار میکشد و آپولون را برای نیرو دادن به هکتور میفرستد. هکتور به نبرد برمیگردد و با یاری آپولون ترواییان دوباره از خندق و دیوار میگذرند. پاتروکلوس که هنوز از اوریپیلوسِ زخمی مراقبت میکرد، برای خبر دادن از خطر به سوی آشیل میدود. هکتور به کشتیها میرسد و آتش میخواهد، اما آیاس تا پایان این سرود با نیزه جلوی آتشزدن کشتی را میگیرد.←16پاتروکلوس با زره آشیلپاتروکلوس از آشیل میخواهد با زره او و سپاه میرمیدونها به دفاع از کشتیها برود. آشیل میپذیرد، اما میگوید پس از راندن دشمن از کشتیها برگردد. وقتی آتش به یک کشتی میرسد، پاتروکلوس به میدان میآید، آتش را خاموش میکند و ترواییان را تا نزدیکی تروا عقب میراند. او سارپدون، پسر زئوس، را میکشد؛ سپس هشدار آشیل را پشت سر میگذارد و به شهر نزدیک میشود. آپولون او را بیدفاع میکند، اوفوربوس زخمیاش میکند و هکتور ضربهٔ مرگبار را میزند.←17نبرد بر سر پیکرپاتروکلوس کشته شده، اما آشیل هنوز خبر ندارد. منلائوس و آیاس از پیکر او در برابر ترواییان دفاع میکنند. هکتور زره آشیل را که پاتروکلوس پوشیده بود برمیدارد و خودش میپوشد؛ از این پس پیکر و زره در دو سوی میداناند. منلائوس آنتیلوخوس را نزد آشیل میفرستد تا خبر مرگ را برساند. سرانجام منلائوس و مریونس پیکر بیزره پاتروکلوس را میبرند و دو آیاس راه بازگشت را نگه میدارند.←18خبر مرگ و سپر تازهآنتیلوخوس خبر مرگ پاتروکلوس را به آشیل میرساند. آشیل از اندوه فرو میریزد و تصمیم میگیرد برای کشتن هکتور به جنگ برگردد، با آنکه تتیس هشدار میدهد مرگ خود او نیز پس از هکتور نزدیک است. چون هکتور زرهش را گرفته، آشیل هنوز نمیتواند بجنگد؛ فقط کنار خندق ظاهر میشود و فریادش ترواییان را میترساند تا یونانیان پیکر پاتروکلوس را برگردانند. در شورای شبانهٔ تروا، هکتور پیشنهاد پولوداماس برای عقبنشینی به درون شهر را رد میکند. تتیس نزد هفائستوس میرود و او زرهی تازه میسازد؛ بر سپر، آسمان و دو شهر و صحنههای زندگی و جنگ را نقش میزند.←20بازگشت آشیلزئوس به خدایان اجازه میدهد در نبرد دخالت کنند، چون بازگشت آشیل ممکن است تروا را زودتر از موعد به خطر بیندازد. آپولون آینیاس را به رویارویی با آشیل میکشاند، اما وقتی آینیاس در آستانهٔ کشته شدن است، پوزئیدون او را نجات میدهد؛ سرنوشت او هنوز ادامه دارد. آشیل در میان ترواییان پیش میرود و به دنبال هکتور میگردد، اما آپولون هکتور را از رویارویی زودهنگام دور نگه میدارد.←21رود خشمگینآشیل ترواییان را تا رود اسکاماندر تعقیب میکند. لیکائون، پسر پریام که پیشتر اسیر او بوده، درخواست بخشش میکند اما آشیل او را میکشد. پیکرهای کشتهشدگان رود را پر میکنند و خدای رود، که زانتوس هم نامیده میشود، به آشیل حمله میبرد. هفائستوس با آتش رود را وامیدارد دست بردارد؛ سپس خدایان نیز با هم درگیر میشوند. نزدیک تروا، آپولون آگنور را نجات میدهد و با گرفتن شکل او، آشیل را از دروازه دور میکند تا دیگر ترواییان به شهر پناه ببرند.←22مرگ هکتورترواییان به شهر پناه بردهاند، اما هکتور از شرمِ نپذیرفتن هشدار پولوداماس بیرون دروازه میماند. پریام و هکابه از او میخواهند داخل شود. با نزدیک شدن آشیل، هکتور میگریزد و سه بار دور دیوار تعقیب میشود. آتنا در چهرهٔ دئیفوبوس، برادر هکتور، او را به ایستادن فریب میدهد. هکتور خواهان پیمانی برای بازگرداندن پیکر بازنده است، اما آشیل نمیپذیرد و از شکاف زرهی که هکتور از پاتروکلوس گرفته، او را میکشد. آشیل پیکر هکتور را به ارابه میبندد و میبرد؛ خانوادهاش از بالای دیوار سوگواری میکنند.←23بدرقهٔ پاتروکلوسشب، سایهٔ پاتروکلوس در خواب به آشیل میگوید زودتر او را به خاک بسپارد و میخواهد استخوانهایشان روزی کنار هم باشد. آشیل هیزم و هدایای آیینی گرد میآورد، اما در خشم خود دوازده اسیر تروایی را نیز کنار آتش پیکر پاتروکلوس میکشد. خدایان پیکر هکتور را از آسیب حفظ میکنند. پس از سوزاندن و گردآوردن استخوانهای پاتروکلوس، آشیل مسابقههایی چون ارابهرانی، کشتی و دو برگزار میکند و جایزه میدهد.←24پریام و آشیلآشیل هنوز پیکر هکتور را کنار اردوگاه نگه داشته و هر روز در اندوه پاتروکلوس آن را میکشد، اما خدایان از پیکر محافظت میکنند. زئوس به تتیس میگوید آشیل باید آن را بازگرداند و به پریام پیام میدهد برای بازخرید پسرش برود. هرمس شبانه پریام را از میان نگهبانان تا چادر آشیل راهنمایی میکند. پریام از آشیل میخواهد پدر خودش را به یاد بیاورد؛ هر دو میگریند و آشیل پیکر هکتور را تحویل میدهد. با مهلتی برای سوگواری و خاکسپاری، پریام به تروا برمیگردد. آندروماخه، هکابه و هلن برای هکتور مرثیه میگویند و ایلیاد با خاکسپاری او تمام میشود.←◇پس از پایان ایلیادایلیاد با خاکسپاری هکتور تمام میشود. جنگ هنوز ادامه دارد. در روایتهای دیگر، آشیل نیز پیش از سقوط تروا کشته میشود؛ این رخداد در خودِ ایلیاد روایت نشده است.←