مرگ هکتور
قبل از خواندن این سرود
بیشتر ترواییان از آشیل گریخته و وارد شهر شدهاند. هکتور بیرون دروازه مانده، چون از تصمیمِ ماندن در دشت پشیمان و از سرزنش مردم شرمنده است.
همهچیز بیرون و بر دیوار تروا رخ میدهد: خواهش پدر و مادر، تعقیب دور شهر، فریب آتنا، دوئل و سوگ خانواده از بالای دیوار.
دئیفوبوسِ کنار هکتور واقعی نیست؛ آتنا شکل برادر او را گرفته است. وقتی هکتور برای نیزهٔ دوم صدایش میزند، میفهمد تنهاست.
ترواییان به شهر پناه بردهاند، اما هکتور از شرمِ نپذیرفتن هشدار پولوداماس بیرون دروازه میماند. پریام و هکابه از او میخواهند داخل شود. با نزدیک شدن آشیل، هکتور میگریزد و سه بار دور دیوار تعقیب میشود. آتنا در چهرهٔ دئیفوبوس، برادر هکتور، او را به ایستادن فریب میدهد. هکتور خواهان پیمانی برای بازگرداندن پیکر بازنده است، اما آشیل نمیپذیرد و از شکاف زرهی که هکتور از پاتروکلوس گرفته، او را میکشد. آشیل پیکر هکتور را به ارابه میبندد و میبرد؛ خانوادهاش از بالای دیوار سوگواری میکنند.
چرا این بخش مهم است؟
هکتور میمیرد، اما جنگ و داستان هنوز تمام نشده است. رد کردن درخواست او دربارهٔ پیکرش، زمینهٔ سرود پایانی را میسازد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
تروا — شهری که یونانیان محاصره کردهاند.