خبر مرگ و سپر تازه
قبل از خواندن این سرود
آنتیلوخوس از میدان به سوی آشیل رفته است. هکتور زره قدیمی آشیل را پوشیده و یونانیان پیکر پاتروکلوس را به اردوگاه میآورند.
ابتدا سوگ آشیل و گفتوگوی او با تتیس را میخوانیم؛ سپس آشیل بیسلاح کنار خندق ظاهر میشود، ترواییان شورا میکنند و روایت با کارگاه هفائستوس پایان مییابد.
توصیف بلند سپر را مثل فهرست شخصیتهای تازه نخوان. اینها نقشهای روی سپرند: دو شهر، کار و جشن، طبیعت و آسمان؛ همگی ساختهٔ هفائستوساند.
آنتیلوخوس خبر مرگ پاتروکلوس را به آشیل میرساند. آشیل از اندوه فرو میریزد و تصمیم میگیرد برای کشتن هکتور به جنگ برگردد، با آنکه تتیس هشدار میدهد مرگ خود او نیز پس از هکتور نزدیک است. چون هکتور زرهش را گرفته، آشیل هنوز نمیتواند بجنگد؛ فقط کنار خندق ظاهر میشود و فریادش ترواییان را میترساند تا یونانیان پیکر پاتروکلوس را برگردانند. در شورای شبانهٔ تروا، هکتور پیشنهاد پولوداماس برای عقبنشینی به درون شهر را رد میکند. تتیس نزد هفائستوس میرود و او زرهی تازه میسازد؛ بر سپر، آسمان و دو شهر و صحنههای زندگی و جنگ را نقش میزند.
چرا این بخش مهم است؟
آشیل در این سرود هنوز وارد نبرد نمیشود. سپر تازه فقط سلاح نیست؛ تصویر زندگی بیرون از میدان جنگ را هم در دل داستان میآورد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
اردوگاه یونانیان — کنار کشتیهای یونانی در ساحل تروا.