راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ داستان

اردوگاه یونانیان

کنار کشتی‌های یونانی در ساحل تروا.

سرودهای مرتبط

1طاعون و خشم آشیلدر سال دهم جنگ، خریسِس برای آزاد کردن دخترش خریسئیس به اردوگاه یونانیان می‌آید. آگاممنون درخواست او را رد می‌کند و آپولون طاعون می‌فرستد. به گفتهٔ کالخاس، آگاممنون خریسئیس را بازمی‌گرداند، اما بریسئیس را از آشیل می‌گیرد. آتنا جلوی خشونت آشیل را می‌گیرد؛ او از نبرد کنار می‌کشد و تتیس از زئوس می‌خواهد ترواییان را پیروز کند تا یونانیان قدر او را بدانند.←2خواب آگاممنون و صف‌آراییزئوس برای عمل به وعده‌اش به تتیس، خوابی فریبنده را در چهرهٔ نستور نزد آگاممنون می‌فرستد: اکنون می‌توان تروا را گرفت. آگاممنون برای آزمودن سپاه پیشنهاد بازگشت می‌دهد، اما سربازان واقعاً به سوی کشتی‌ها می‌دوند و اودیسئوس آنان را برمی‌گرداند. ترسیتس به فرمانده اعتراض می‌کند و سرانجام شاعر سپاه‌ها و فرماندهان دو طرف را برمی‌شمارد.←8پیشروی ترواییانزئوس دخالت خدایان دیگر را در جنگ ممنوع می‌کند و کفهٔ نبرد را به سود تروا برمی‌گرداند. حتی دیومدس و نستور زیر آذرخش او عقب می‌نشینند. هرا و آتنا می‌خواهند به یونانیان کمک کنند، اما زئوس مانعشان می‌شود. هکتور سپاه تروا را تا نزدیکی کشتی‌های یونانی می‌راند و شب، ترواییان در دشت آتش روشن می‌کنند و همان‌جا می‌مانند.←9درخواست از آشیلدر شبی که آتش اردوگاه ترواییان نزدیک کشتی‌ها پیداست، آگاممنون از شکست می‌ترسد. به پیشنهاد نستور، هدایایی از جمله بازگرداندن بریسئیس را وعده می‌دهد و اودیسئوس، آیاس و فونیکس را نزد آشیل می‌فرستد. هر یک می‌کوشد او را به جنگ برگرداند؛ فونیکس داستان ملئاگر را برای هشدار دربارهٔ دیر پذیرفتن آشتی می‌گوید. آشیل هدایا را رد می‌کند و از دو سرنوشت خود حرف می‌زند: مرگ با آوازه در تروا یا زندگی بلندتر در خانه. می‌گوید تا خطر به کشتی‌های خودش نرسد نخواهد جنگید.←11زخمی شدن فرماندهانصبح، آگاممنون ترواییان را عقب می‌راند، اما پس از زخمی شدنش میدان را ترک می‌کند و هکتور دوباره پیش می‌آید. دیومدس، اودیسئوس و ماخائونِ پزشک نیز زخمی می‌شوند. آشیل می‌بیند نستور ماخائون را به اردوگاه می‌برد و پاتروکلوس را برای پرس‌وجو می‌فرستد. نستور از او می‌خواهد آشیل را به بازگشت راضی کند؛ اگر نشد، با زره آشیل و همراه سپاه میرمیدون‌ها به میدان برود. پاتروکلوس در راه بازگشت به اوریپیلوسِ زخمی کمک می‌کند.←12شکستن دیوارپاتروکلوس هنوز از اوریپیلوسِ زخمی مراقبت می‌کند که ترواییان به دیوار تازهٔ اردوگاه یونان می‌رسند. پولوداماس از نشانهٔ عقابی که ماری را رها می‌کند، شکست حمله را پیش‌بینی می‌کند؛ هکتور هشدارش را نمی‌پذیرد. سارپدون و لیکیاییان به بخشی از دیوار فشار می‌آورند و آیاس با آنان می‌جنگد. سرانجام هکتور با سنگی بزرگ دروازه را می‌شکند و ترواییان تا میان کشتی‌ها پیش می‌روند.←13دخالت پوزئیدونپس از شکستن دیوار، جنگ کنار کشتی‌های یونان ادامه دارد. زئوس نگاهش را از میدان برمی‌گرداند و پوزئیدون برخلاف خواست او پنهانی به یونانیان کمک می‌کند: نخست در چهرهٔ کالخاس به دو آیاس نیرو می‌دهد و سپس دیگر جنگجویان را دلگرم می‌کند. ایدومنئوس و مریونس در بخشی از میدان ترواییان را عقب می‌زنند، اما هکتور هنوز حمله می‌کند و نبرد نزدیک کشتی‌ها سخت می‌ماند.←14فریب زئوسوقتی نبرد به کشتی‌ها رسیده، آگاممنون حتی به عقب بردن کشتی‌ها می‌اندیشد، اما اودیسئوس مخالفت می‌کند و فرماندهان زخمی سپاه را دلگرم می‌کنند. هرا برای دور کردن نگاه زئوس از میدان، کمربند فریبندهٔ آفرودیت را می‌گیرد و «خواب» را راضی می‌کند زئوس را پس از هم‌خوابگی بخواباند. پوزئیدون در این فرصت آشکارتر به یونانیان یاری می‌دهد. آیاس با سنگ هکتور را از پا می‌اندازد؛ یارانش او را زنده از میدان بیرون می‌برند و ترواییان عقب می‌نشینند.←15آتش کنار کشتی‌هازئوس از خواب بیدار می‌شود، پوزئیدون را از میدان کنار می‌کشد و آپولون را برای نیرو دادن به هکتور می‌فرستد. هکتور به نبرد برمی‌گردد و با یاری آپولون ترواییان دوباره از خندق و دیوار می‌گذرند. پاتروکلوس که هنوز از اوریپیلوسِ زخمی مراقبت می‌کرد، برای خبر دادن از خطر به سوی آشیل می‌دود. هکتور به کشتی‌ها می‌رسد و آتش می‌خواهد، اما آیاس تا پایان این سرود با نیزه جلوی آتش‌زدن کشتی را می‌گیرد.←18خبر مرگ و سپر تازهآنتیلوخوس خبر مرگ پاتروکلوس را به آشیل می‌رساند. آشیل از اندوه فرو می‌ریزد و تصمیم می‌گیرد برای کشتن هکتور به جنگ برگردد، با آنکه تتیس هشدار می‌دهد مرگ خود او نیز پس از هکتور نزدیک است. چون هکتور زرهش را گرفته، آشیل هنوز نمی‌تواند بجنگد؛ فقط کنار خندق ظاهر می‌شود و فریادش ترواییان را می‌ترساند تا یونانیان پیکر پاتروکلوس را برگردانند. در شورای شبانهٔ تروا، هکتور پیشنهاد پولوداماس برای عقب‌نشینی به درون شهر را رد می‌کند. تتیس نزد هفائستوس می‌رود و او زرهی تازه می‌سازد؛ بر سپر، آسمان و دو شهر و صحنه‌های زندگی و جنگ را نقش می‌زند.←19آشتی در سپاه یونانتتیس زره تازه را برای آشیل می‌آورد. آشیل در مجمع سپاه از خشم پیشینش می‌گذرد و آگاممنون هدایا و بریسئیس را بازمی‌گرداند و سوگند می‌خورد به او دست نزده است. بریسئیس با دیدن پیکر پاتروکلوس سوگواری می‌کند و از مهربانی او می‌گوید. آشیل از شدت اندوه خوراک نمی‌خورد و برای نبرد آماده می‌شود. هنگام سوار شدن، اسب زانتوس با صدایی که هرا به او داده از مرگ نزدیک آشیل خبر می‌دهد.←23بدرقهٔ پاتروکلوسشب، سایهٔ پاتروکلوس در خواب به آشیل می‌گوید زودتر او را به خاک بسپارد و می‌خواهد استخوان‌هایشان روزی کنار هم باشد. آشیل هیزم و هدایای آیینی گرد می‌آورد، اما در خشم خود دوازده اسیر تروایی را نیز کنار آتش پیکر پاتروکلوس می‌کشد. خدایان پیکر هکتور را از آسیب حفظ می‌کنند. پس از سوزاندن و گردآوردن استخوان‌های پاتروکلوس، آشیل مسابقه‌هایی چون ارابه‌رانی، کشتی و دو برگزار می‌کند و جایزه می‌دهد.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.