بازگشت تلماخوس
قبل از خواندن این سرود
تلماخوس هنوز نزد منلائوس در اسپارت است. در همان زمان، پدرش با چهرهٔ گدایی ناشناس در کلبهٔ اومائوسِ خوکبان شب را میگذراند.
نخست با تلماخوس از اسپارت به بندر پیلوس و دریا میرویم، میانهٔ سرود به کلبهٔ اومائوس برمیگردد و پایان دوباره رسیدن کشتی تلماخوس به ایتاکاست.
تئوکلومنوس مسافری تازه و پیشگوست، نه یکی از همراهان قدیمی تلماخوس. سرگذشت کودکی اومائوس نیز خاطرهٔ خود اوست؛ آن را با داستان ساختگی گدای کرِتی در سرود قبل یکی ندان.
روایت میان اسپارت و کلبهٔ اومائوس جابهجا میشود. آتنا به تلماخوس میگوید زود برگردد، از کمین خواستگاران دور بزند و پس از رسیدن به ایتاکا نخست نزد اومائوس برود. منلائوس و هلن با هدیه بدرقهاش میکنند و هلن نشانهٔ پرنده را نوید بازگشت اودیسئوس میداند. تلماخوس در راه، تئوکلومنوس، پیشگویی که از انتقامجویان میگریزد، را نیز سوار کشتی میکند. در کلبه، اودیسئوسِ ناشناس از اومائوس دربارهٔ پدر و مادرش میپرسد و اومائوس داستان ربوده شدن خود در کودکی و آمدنش به خانهٔ اودیسئوس را میگوید. تلماخوس از کمین جان سالم میبرد، همراهانش را با کشتی به شهر میفرستد و خود راه کلبه را پیش میگیرد.
چرا این بخش مهم است؟
دو خط داستانیِ پدر و پسر به هم نزدیک میشوند، در حالی که پیشینهٔ اومائوس نشان میدهد چرا او این خانه را خانهٔ خود میداند.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.