پناه نزد خوکبان
قبل از خواندن این سرود
آتنا اودیسئوس را به شکل گدایی پیر درآورده و برای یافتن پناه نزد اومائوس فرستاده است. اومائوس هنوز نمیداند مهمانش چه کسی است.
تقریباً همهٔ سرود در کلبه و محوطهٔ گلهٔ اومائوس در بیرون شهر میگذرد؛ گفتوگو و شام آنان بیشتر از رویدادهای جنگی اهمیت دارد.
سرگذشت کرِتی و ماجرای بالاپوش که اودیسئوس میگوید، روایت واقعی سفر او نیست؛ برای حفظ پوشش و سنجیدن رفتار میزبان ساخته شده است. اومائوس به خبر بازگشت شک میکند، اما از کمک به غریبه دست نمیکشد.
اودیسئوس با چهرهٔ گدای پیر به کلبهٔ اومائوس، خوکبان خود، میرود. اومائوس او را نمیشناسد، اما از سگها نجاتش میدهد، خوراک و جا میدهد و از غیبت اربابش و مصرف دارایی او به دست خواستگاران مینالد. اودیسئوس برای پنهان ماندن، خود را مردی از کرت جا میزند و سرگذشتی ساختگی میگوید؛ ادعای او دربارهٔ زنده بودن اودیسئوس را اومائوس، که پیشتر خبرهای دروغ شنیده، باور نمیکند. شب، اودیسئوس با حکایتی دیگر از سرمای جنگ تروا بهطور غیرمستقیم جامهای گرم میخواهد. اومائوس به او بالاپوش میدهد و خود بیرون کنار گله نگهبانی میکند.
چرا این بخش مهم است؟
میزبان پیش از آنکه بداند این غریبه اربابش است به او پناه میدهد؛ رفتار او معنای وفاداری و مهماننوازی را در عمل نشان میدهد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.