بازگشت پنهانی
قبل از خواندن این سرود
اودیسئوس تعریف سفرهای گذشتهاش را برای فایاکها تمام کرده است. آنان قول دادهاند با کشتی به خانه برسانندش؛ تلماخوس هنوز از سفرش برنگشته است.
ابتدا در ساحل ایتاکا هستیم، سپس کوتاه به سرزمین فایاکها میرویم تا پیامد کمکشان را ببینیم و دوباره نزد اودیسئوس و آتنا در ایتاکا برمیگردیم.
اودیسئوس واقعاً به ایتاکا رسیده، گرچه مه آتنا باعث میشود آن را نشناسد. داستان دروغین او به چوپان هم بخشی از پنهانکاری اوست؛ چوپان خودِ آتناست.
روایت از خاطرات اودیسئوس در کاخ فایاکها به زمان حال برمیگردد. فایاکها او را هنگام خواب با هدایا در ساحل ایتاکا میگذارند؛ پوزئیدون کشتیِ بازگشتهٔ آنان را سنگ میکند. اودیسئوس پس از بیداری زادگاهش را نمیشناسد، چون آتنا آن را در مه پوشانده است. او حتی به آتنا، که در ظاهر چوپانی آمده، داستانی ساختگی میگوید. آتنا خود را آشکار میکند، هدایا را با او در غاری پنهان میکند و از خواستگاران و خطر بازگشت تلماخوس میگوید. سپس چهرهٔ اودیسئوس را به گدایی پیر بدل میکند و او را نزد خوکبان وفادارش اومائوس میفرستد.
چرا این بخش مهم است؟
رسیدن به خاک ایتاکا پایان خطر نیست؛ اودیسئوس باید پیش از شناخته شدن، وضعیت خانه و وفاداری اطرافیان را بشناسد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
ایتاکا — خانه و پادشاهی اودیسئوس.