→ همهٔ شخصیتها
خدایان
پوزئیدون
خدای دریا؛ پس از آسیب دیدن پسرش پولیفموس با اودیسئوس دشمن میشود.
نامهای دیگر: پوسایدون
در کدام بخشها نامش آمده؟
13دخالت پوزئیدونپس از شکستن دیوار، جنگ کنار کشتیهای یونان ادامه دارد. زئوس نگاهش را از میدان برمیگرداند و پوزئیدون برخلاف خواست او پنهانی به یونانیان کمک میکند: نخست در چهرهٔ کالخاس به دو آیاس نیرو میدهد و سپس دیگر جنگجویان را دلگرم میکند. ایدومنئوس و مریونس در بخشی از میدان ترواییان را عقب میزنند، اما هکتور هنوز حمله میکند و نبرد نزدیک کشتیها سخت میماند.←14فریب زئوسوقتی نبرد به کشتیها رسیده، آگاممنون حتی به عقب بردن کشتیها میاندیشد، اما اودیسئوس مخالفت میکند و فرماندهان زخمی سپاه را دلگرم میکنند. هرا برای دور کردن نگاه زئوس از میدان، کمربند فریبندهٔ آفرودیت را میگیرد و «خواب» را راضی میکند زئوس را پس از همخوابگی بخواباند. پوزئیدون در این فرصت آشکارتر به یونانیان یاری میدهد. آیاس با سنگ هکتور را از پا میاندازد؛ یارانش او را زنده از میدان بیرون میبرند و ترواییان عقب مینشینند.←15آتش کنار کشتیهازئوس از خواب بیدار میشود، پوزئیدون را از میدان کنار میکشد و آپولون را برای نیرو دادن به هکتور میفرستد. هکتور به نبرد برمیگردد و با یاری آپولون ترواییان دوباره از خندق و دیوار میگذرند. پاتروکلوس که هنوز از اوریپیلوسِ زخمی مراقبت میکرد، برای خبر دادن از خطر به سوی آشیل میدود. هکتور به کشتیها میرسد و آتش میخواهد، اما آیاس تا پایان این سرود با نیزه جلوی آتشزدن کشتی را میگیرد.←20بازگشت آشیلزئوس به خدایان اجازه میدهد در نبرد دخالت کنند، چون بازگشت آشیل ممکن است تروا را زودتر از موعد به خطر بیندازد. آپولون آینیاس را به رویارویی با آشیل میکشاند، اما وقتی آینیاس در آستانهٔ کشته شدن است، پوزئیدون او را نجات میدهد؛ سرنوشت او هنوز ادامه دارد. آشیل در میان ترواییان پیش میرود و به دنبال هکتور میگردد، اما آپولون هکتور را از رویارویی زودهنگام دور نگه میدارد.←1خانهای در انتظارسالها از پایان جنگ تروا گذشته و اودیسئوس هنوز در جزیرهٔ کالیپسو مانده است. در گفتوگوی خدایان، آتنا خواهان بازگشت اوست؛ پوزئیدون که با او دشمن است فعلاً دور از جمع است. آتنا به ایتاکا میرود و در ظاهر منتس با تلماخوس، پسر اودیسئوس، حرف میزند. در خانه، خواستگارانِ پنلوپه از دارایی خانواده میخورند و منتظرند او یکی را به همسری برگزیند. آتنا از تلماخوس میخواهد مجمعی تشکیل دهد و برای گرفتن خبر پدرش نزد نستور و منلائوس برود. تلماخوس نخستین بار در برابر خواستگاران و مادرش با صدایی مستقل حرف میزند.←5رهایی از جزیرهٔ کالیپسوپس از چهار سرود دربارهٔ تلماخوس، روایت سرانجام به خود اودیسئوس میرسد. زئوس هرمس را نزد کالیپسو میفرستد تا فرمان رهایی او را برساند. کالیپسو جاودانگی و زندگی کنار خود را یادآوری میکند، اما اودیسئوس بازگشت به پنلوپه و خانه را میخواهد. او کلکی میسازد و راه میافتد. پوزئیدون طوفانی برمیانگیزد و کلک را میشکند؛ اینو، ایزدبانوی دریا، پوششی نجاتبخش به او میدهد. اودیسئوس با شنا به ساحل سرزمین فایاکها میرسد و زیر برگها از خستگی میخوابد.←9لوتوسخواران و غول یکچشماودیسئوس سرانجام خود را به فایاکها معرفی میکند و از آغاز سفر پس از تروا میگوید. در ایسْماروس، همراهان پس از غارت شهر دیر میمانند و در ضدحمله کشته میدهند. در سرزمین لوتوسخواران، چند نفر میل بازگشت را از یاد میبرند و اودیسئوس آنان را به کشتی برمیگرداند. سپس در غار پولیفموسِ یکچشم گرفتار میشوند. غول چند همراه را میخورد؛ اودیسئوس با شراب و نام ساختگی «هیچکس» او را فریب میدهد، چشمش را کور میکند و زیر شکم گوسفندان از غار میگریزد. از کشتی نام واقعیاش را فریاد میزند و پولیفموس از پدرش پوزئیدون میخواهد بازگشت او را دشوار کند.←13بازگشت پنهانیروایت از خاطرات اودیسئوس در کاخ فایاکها به زمان حال برمیگردد. فایاکها او را هنگام خواب با هدایا در ساحل ایتاکا میگذارند؛ پوزئیدون کشتیِ بازگشتهٔ آنان را سنگ میکند. اودیسئوس پس از بیداری زادگاهش را نمیشناسد، چون آتنا آن را در مه پوشانده است. او حتی به آتنا، که در ظاهر چوپانی آمده، داستانی ساختگی میگوید. آتنا خود را آشکار میکند، هدایا را با او در غاری پنهان میکند و از خواستگاران و خطر بازگشت تلماخوس میگوید. سپس چهرهٔ اودیسئوس را به گدایی پیر بدل میکند و او را نزد خوکبان وفادارش اومائوس میفرستد.←