راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
ایتاکا

اومائوس

خوک‌بان وفادار اودیسئوس که هنگام بازگشت پنهانی به او پناه می‌دهد.

نام‌های دیگر: ائومائوس

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

13بازگشت پنهانیروایت از خاطرات اودیسئوس در کاخ فایاک‌ها به زمان حال برمی‌گردد. فایاک‌ها او را هنگام خواب با هدایا در ساحل ایتاکا می‌گذارند؛ پوزئیدون کشتیِ بازگشتهٔ آنان را سنگ می‌کند. اودیسئوس پس از بیداری زادگاهش را نمی‌شناسد، چون آتنا آن را در مه پوشانده است. او حتی به آتنا، که در ظاهر چوپانی آمده، داستانی ساختگی می‌گوید. آتنا خود را آشکار می‌کند، هدایا را با او در غاری پنهان می‌کند و از خواستگاران و خطر بازگشت تلماخوس می‌گوید. سپس چهرهٔ اودیسئوس را به گدایی پیر بدل می‌کند و او را نزد خوک‌بان وفادارش اومائوس می‌فرستد.←14پناه نزد خوک‌باناودیسئوس با چهرهٔ گدای پیر به کلبهٔ اومائوس، خوک‌بان خود، می‌رود. اومائوس او را نمی‌شناسد، اما از سگ‌ها نجاتش می‌دهد، خوراک و جا می‌دهد و از غیبت اربابش و مصرف دارایی او به دست خواستگاران می‌نالد. اودیسئوس برای پنهان ماندن، خود را مردی از کرت جا می‌زند و سرگذشتی ساختگی می‌گوید؛ ادعای او دربارهٔ زنده بودن اودیسئوس را اومائوس، که پیش‌تر خبرهای دروغ شنیده، باور نمی‌کند. شب، اودیسئوس با حکایتی دیگر از سرمای جنگ تروا به‌طور غیرمستقیم جامه‌ای گرم می‌خواهد. اومائوس به او بالاپوش می‌دهد و خود بیرون کنار گله نگهبانی می‌کند.←15بازگشت تلماخوسروایت میان اسپارت و کلبهٔ اومائوس جابه‌جا می‌شود. آتنا به تلماخوس می‌گوید زود برگردد، از کمین خواستگاران دور بزند و پس از رسیدن به ایتاکا نخست نزد اومائوس برود. منلائوس و هلن با هدیه بدرقه‌اش می‌کنند و هلن نشانهٔ پرنده را نوید بازگشت اودیسئوس می‌داند. تلماخوس در راه، تئوکلومنوس، پیشگویی که از انتقام‌جویان می‌گریزد، را نیز سوار کشتی می‌کند. در کلبه، اودیسئوسِ ناشناس از اومائوس دربارهٔ پدر و مادرش می‌پرسد و اومائوس داستان ربوده شدن خود در کودکی و آمدنش به خانهٔ اودیسئوس را می‌گوید. تلماخوس از کمین جان سالم می‌برد، همراهانش را با کشتی به شهر می‌فرستد و خود راه کلبه را پیش می‌گیرد.←16شناختن پدر و پسرتلماخوس به کلبهٔ اومائوس می‌رسد و خوک‌بان را برای خبر دادن به پنلوپه به شهر می‌فرستد. در غیبت او، آتنا ظاهر گداییِ اودیسئوس را برمی‌دارد. تلماخوس ابتدا گمان می‌کند این مرد دگرگون‌شده خدایی است، سپس پدرش را می‌شناسد و هر دو می‌گریند. اودیسئوس از او می‌خواهد بازگشتش را حتی از پنلوپه و اومائوس پنهان کند، توهین خواستگاران به گدا را تحمل کند و هنگام اشارهٔ او سلاح‌های تالار را کنار بگذارد. هم‌زمان خواستگاران از ناکامی کمین باخبر می‌شوند؛ آنتینوئوس باز هم پیشنهاد کشتن تلماخوس می‌دهد و پنلوپه او را سرزنش می‌کند. پیش از بازگشت اومائوس، آتنا اودیسئوس را دوباره به شکل گدا درمی‌آورد.←17گدا در خانهٔ خودتلماخوس به کاخ بازمی‌گردد و خبرهای سفرش را به پنلوپه می‌دهد؛ تئوکلومنوس نیز پیشگویی می‌کند اودیسئوس همین حالا در ایتاکاست. اومائوس گدای ناشناس را از مزرعه به شهر می‌برد. در راه، ملانتیوسِ بزچران به او اهانت می‌کند. نزدیک در خانه، سگ پیر اودیسئوس، آرگوس، اربابش را می‌شناسد و اندکی بعد می‌میرد. اودیسئوس در تالار از خواستگاران خوراک می‌خواهد؛ آنتینوئوس به او ناسزا می‌گوید و چهارپایه‌ای به سویش پرتاب می‌کند، اما او هویت خود را آشکار نمی‌کند. پنلوپه می‌خواهد با این غریبه دربارهٔ شوهرش حرف بزند؛ اودیسئوس گفت‌وگو را تا پس از رفتن خواستگاران به تأخیر می‌اندازد.←20نشانه‌های روز سرنوشتاودیسئوس شب را در آستانهٔ خانه بیدار می‌ماند، از رفتار برخی خدمتکاران خشمگین می‌شود و با یادآوری نجاتش از غار سیکلوپ خویشتن‌داری می‌کند. آتنا به او دلگرمی می‌دهد؛ پنلوپه نیز بی‌خبر از حضور شوهرش شبِ سختی دارد. صبح، رعد زئوس و آرزوی زنِ آسیابان برای آخرین مهمانی خواستگاران به چشم اودیسئوس نشانه می‌آیند. اومائوس و ملانتیوس با گله‌ها می‌رسند؛ فیلویتیوس، گاوبان وفادار، با غریبه مهربان است. خواستگاران باز دربارهٔ کشتن تلماخوس حرف می‌زنند و در مهمانی، کتسیپوس سُم گاوی به سوی گدا پرتاب می‌کند. تئوکلومنوس تیرگی و مرگ را بر آنان می‌بیند، اما خواستگاران به او می‌خندند.←21آزمون کمانپنلوپه کمان اودیسئوس را از انبار می‌آورد و می‌گوید با مردی می‌رود که آن را زه کند و تیر را از میان دوازده تبر بگذراند. تلماخوس تبرها را می‌چیند و خودش نزدیک است کمان را زه کند، اما با اشارهٔ پدر دست می‌کشد. خواستگاران یکی پس از دیگری ناکام می‌مانند، حتی وقتی کمان را گرم و چرب می‌کنند. اودیسئوس بیرون تالار زخم قدیمی‌اش را به اومائوس و فیلویتیوس نشان می‌دهد و خود را به آنان می‌شناساند؛ سپس از آنان می‌خواهد درها را ببندند. پنلوپه از دادن کمان به گدای ناشناس دفاع می‌کند، اما تلماخوس او را به اتاقش می‌فرستد. اودیسئوس کمان را به‌آسانی زه می‌کند و تیر را از دوازده تبر می‌گذراند؛ زئوس رعد می‌زند و تلماخوس مسلح کنار پدر می‌ایستد.←22پایان خواستگاراناودیسئوس پس از آزمون کمان، نخست آنتینوئوس را با تیر می‌کشد و هویت خود را آشکار می‌کند. اوریماخوس جبران خسارت پیشنهاد می‌دهد، اما اودیسئوس نمی‌پذیرد و نبرد در تالار آغاز می‌شود. تلماخوس، اومائوس و فیلویتیوس کنار او می‌جنگند؛ ملانتیوس از انبار برای خواستگاران سلاح می‌آورد، تا آن دو وفادار دستگیرش می‌کنند. آتنا نیز در ادامه به یاری اودیسئوس می‌آید. پس از کشته شدن خواستگاران، تلماخوس به درخواست خود آوازخوان، فمیوس، و پیام‌رسان، مدون، را زنده می‌گذارد. زنان خدمتکاری که با خواستگاران همراه بودند و ملانتیوس نیز به‌شدت مجازات می‌شوند. سپس تالار را پاک می‌کنند و اوریکلئا برای خبر دادن به پنلوپه می‌رود.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.