بادها، غولها و سیرسه
قبل از خواندن این سرود
پس از گریز از پولیفموس، اودیسئوس هنوز در حال تعریف گذشتهٔ سفرش برای فایاکهاست؛ اکنون چند توقف پیاپی را میشنویم.
از جزیرهٔ آئولوس تا نزدیکی ایتاکا، سپس سرزمین لایستریگونها و جزیرهٔ سیرسه میرویم. پایان سرود آماده شدن برای سفر به جهان مردگان است.
اوریلوخوس یکی از همراهان اودیسئوس است که دام سیرسه را میفهمد. اِلپِنور همراه دیگری است که پیش از سفر به جهان مردگان تصادفی میمیرد؛ سرود بعد دوباره نامش را میشنوی.
اودیسئوس همچنان در کاخ فایاکها گذشته را تعریف میکند. آئولوس بادهای ناخواسته را در کیسهای به او میدهد، اما نزدیک ایتاکا همراهان به گمان اینکه در آن گنج است کیسه را میگشایند و طوفان برشان میگرداند. لایستریگونها تقریباً همهٔ کشتیها را نابود میکنند و فقط کشتی اودیسئوس میگریزد. در جزیرهٔ سیرسه، او همراهان را به خوک تبدیل میکند؛ اوریلوخوس که بیرون مانده خبر میآورد و هرمس گیاه محافظی به اودیسئوس میدهد. او همراهان را آزاد میکند و مدتی نزد سیرسه میمانند. هنگام رفتن، سیرسه میگوید نخست باید از تیرسیاس در جهان مردگان راه بپرسند؛ همان شب اِلپِنور از بام میافتد و میمیرد.
چرا این بخش مهم است؟
سرود چند توقف جداگانه دارد. باز شدن کیسهٔ بادها و نابودی کشتیها خطا و خطر را نشان میدهند؛ پایان سرود مسیر بعدی را به جهان مردگان میبرد.
چه کسانی در این بخشاند؟
کجا هستیم؟
دریا — مسیر پرخطر بازگشت جنگجویان از تروا.