راهِ هومرراهنمای خواندن ایلیاد و ادیسه
→ همهٔ شخصیت‌ها
سفر اودیسئوس

کالیپسو

ایزدبانویی که اودیسئوس را سال‌ها در جزیره‌اش نگاه می‌دارد.

نام‌های دیگر: کالیپسُ

در کدام بخش‌ها نامش آمده؟

1خانه‌ای در انتظارسال‌ها از پایان جنگ تروا گذشته و اودیسئوس هنوز در جزیرهٔ کالیپسو مانده است. در گفت‌وگوی خدایان، آتنا خواهان بازگشت اوست؛ پوزئیدون که با او دشمن است فعلاً دور از جمع است. آتنا به ایتاکا می‌رود و در ظاهر منتس با تلماخوس، پسر اودیسئوس، حرف می‌زند. در خانه، خواستگارانِ پنلوپه از دارایی خانواده می‌خورند و منتظرند او یکی را به همسری برگزیند. آتنا از تلماخوس می‌خواهد مجمعی تشکیل دهد و برای گرفتن خبر پدرش نزد نستور و منلائوس برود. تلماخوس نخستین بار در برابر خواستگاران و مادرش با صدایی مستقل حرف می‌زند.←4خبر از اسپارتتلماخوس و پیسیستراتوس به کاخ منلائوس در اسپارت می‌رسند. هلن و منلائوس از زیرکی اودیسئوس در جنگ تروا و ماجرای اسب چوبی یاد می‌کنند. منلائوس از بازگشت دشوار خودش می‌گوید: در مصر با راهنمایی دختر پروتئوس، آن ایزد دریایی دگرشکل‌شونده را گرفت و از او خبر گرفت که اودیسئوس در جزیرهٔ کالیپسو گرفتار است. هم‌زمان در ایتاکا، خواستگاران از سفر تلماخوس باخبر می‌شوند و در مسیر بازگشتش کمین می‌کنند. پنلوپه تازه از سفر پسر و خطر پیش رویش آگاه می‌شود.←5رهایی از جزیرهٔ کالیپسوپس از چهار سرود دربارهٔ تلماخوس، روایت سرانجام به خود اودیسئوس می‌رسد. زئوس هرمس را نزد کالیپسو می‌فرستد تا فرمان رهایی او را برساند. کالیپسو جاودانگی و زندگی کنار خود را یادآوری می‌کند، اما اودیسئوس بازگشت به پنلوپه و خانه را می‌خواهد. او کلکی می‌سازد و راه می‌افتد. پوزئیدون طوفانی برمی‌انگیزد و کلک را می‌شکند؛ اینو، ایزدبانوی دریا، پوششی نجات‌بخش به او می‌دهد. اودیسئوس با شنا به ساحل سرزمین فایاک‌ها می‌رسد و زیر برگ‌ها از خستگی می‌خوابد.←7در کاخ فایاک‌هااودیسئوس طبق راهنمایی نائوسیکا جداگانه به شهر می‌رود. آتنا در چهرهٔ دختری راه کاخ را نشان می‌دهد و با مهی محافظ او را از دید مردم می‌پوشاند. اودیسئوس در کاخ نخست به آره‌ته، ملکه، پناه می‌برد و از او و آلکینوس می‌خواهد راه بازگشتش را فراهم کنند. میزبانان می‌پذیرند. آره‌ته لباس‌هایی را که خود بافته می‌شناسد و می‌پرسد اودیسئوس چگونه به دستشان آورده؛ او داستان رسیدنش از جزیرهٔ کالیپسو و دیدار با نائوسیکا را می‌گوید، اما هنوز نام خود را آشکار نمی‌کند.←12آواز سیرن‌ها و گاوهای خورشیداودیسئوس پس از بازگشت از جهان مردگان، اِلپِنور را دفن می‌کند و از سیرسه هشدارهای سفر را می‌شنود. برای گذشتن از آواز سیرن‌ها، گوش همراهان را با موم می‌بندد و خود را به دکل می‌بندد. در گذرگاه بعدی، از گرداب کاریبدیس دوری می‌کنند، اما اسکیلا شش نفر را می‌رباید. در جزیرهٔ گاوهای هلیوس، باد مخالف آنان را نگه می‌دارد؛ با تمام شدن آذوقه، اوریلوخوس همراهان را به کشتن گاوها می‌کشاند. پس از حرکت، زئوس کشتی را نابود می‌کند؛ اودیسئوس تنها زنده می‌ماند، دوباره از کنار کاریبدیس می‌گذرد و سرانجام به جزیرهٔ کالیپسو می‌رسد.←

نام‌های دیگر شخصیت‌ها هم پیدا می‌شوند. برای باز کردن جست‌وجو کلید / را بزن.